2777
2789
عنوان

«شعر۵»

| مشاهده متن کامل بحث + 38959 بازدید | 5906 پست
گرچه جدا ازتو ولی  هميشــه بـا تـو زيستـم منو تویی نکن که من  کسی بجز تو نیستم....

از من گذشت و من هم ازو بگذرم ولی 

با همچو منی به غیر محبت روا نبود....

فرزند ایران و جان فدای میهن 🥀💔 جمله ای که اندوهی سخت به قلبم می آورد.... بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم🙂😕 کتاب، شعر، موزیک و فیلم حالمو خوب میکنن🌿

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

خسته از عمری زمستانم  بهارم می شوی.....؟؟  معصومه صابر

من بی تو خزان تر از پاییز
و تو...
فرقی ندارد
با من یا بی من
هر کجا که باشی
آنجا را بهار میکنی...
* * *
گردش فصل ها بهانه است
عطر تو
تنها بهار این دل دیوانه است..🌹

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم 🖤❤ خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم ❤🖤
از من گذشت و من هم ازو بگذرم ولی  با همچو منی به غیر محبت روا نبود....

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را...

I would love to be kind to me, i saw with all kindness

*می دانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... !

از همان زمانی که جای "تو" به "من" گفتی: "شما"

فهمیدم

پای "او" در میان است ...😔❤

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم 🖤❤ خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم ❤🖤

گر یار وفادار ، نداریم عجب نیست

ما  یار ، بجز حضرت جبار ، نداریم


با جامه صد پاره  و با خرقه پشمین

بر خاک نشینیم  و از آن عار نداریم


ما شاخ درختیم و  پر از میوه ی توحید

هر  رهگذری ، سنگ زند  باک نداریم




#مولانا❣💞

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را خنک آن درد که یارم به عیا ...

خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو...

شهریار#  

حضرتِ درمان بیا...!💛                                                اَللهُمَّ عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج؛ آمین.

آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی

بی خبر مانند یک ناخوانده مهمان ، آمدی


آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی

تا بنا از نو کنی ، این قلبِ ویران ، آمدی


چشم هایت را برایم ارمغان آورده ای

با نگاهی گرم و با لب های خندان آمدی


فکر می کردم زمانش دیر شد دیگر ، ولی

بهترین وقت است ، خوشحالم که الان آمدی🍒🍒🍒🍒

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792