اون فرق داره
من خودم یبار مهمونی مذهبی دعوت شدم
خونه یه پذیرایی بزرگی داشت باد کولر میزد کیف میکردی
بعد زنا رو بردن تویه اتاق دو در سه
بدون حتی پنکه
من بچم داشت خفه میشد از گرما
بلند شدم در رو باز کردم یکم خنک شه اتاق
نمیدونی ک چ چشم غره هایی بمن رفتن همه
نشستم سرجام
اس دادم شوهرم
ایشالا دورش بگردم روزی صدبار
اومد دم در اتاق گفت
عزیزم بریم
هرچی صاحبخونه اصرار کرد بمونید
آقام بردش بیرون گفت زن و بچم دارن اذیت میشن داداش خدافظ
اولین بار و آخرین باری بود که رفتیم خونشون