خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم میلرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمیخواهم، بهشت من جوار توست، یا الله! بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭 خوشا راهی ک پایانش تو باشی....
اِن شاءالله همگی حاجت روا بشیم..یه آمین بگو❤👇خدا جونم میشه منم لایق مادر بودن بدونی ..؟🙁 دلم حس مادر بودن میخواد.. حس بارداری.. حس مراقبت از یه کوچولویی که دنیامونه..حس شب بیداریای یه مادر..حس مادری حس مادری حس مادری..دوسدارم زودتر تجربش کنم..خدایا به حق فاطمه الزهرا این اولین و آخرین سقطم باشه..لطفا هیچ مادری رو با بچه تو شکمش امتحان نکن...خدایا منم ببین دل من و شوهرمم شاد کن.. خیلی تنهام خدا...لطفا❤ای کاش هرچه زودتر دامن همه منتظرا سبز بشه😍😍لطفا اگه منو تو تاپیکای خیانت دیدین تذکر بدین بهم ممنونم❤
اِن شاءالله همگی حاجت روا بشیم..یه آمین بگو❤👇خدا جونم میشه منم لایق مادر بودن بدونی ..؟🙁 دلم حس مادر بودن میخواد.. حس بارداری.. حس مراقبت از یه کوچولویی که دنیامونه..حس شب بیداریای یه مادر..حس مادری حس مادری حس مادری..دوسدارم زودتر تجربش کنم..خدایا به حق فاطمه الزهرا این اولین و آخرین سقطم باشه..لطفا هیچ مادری رو با بچه تو شکمش امتحان نکن...خدایا منم ببین دل من و شوهرمم شاد کن.. خیلی تنهام خدا...لطفا❤ای کاش هرچه زودتر دامن همه منتظرا سبز بشه😍😍لطفا اگه منو تو تاپیکای خیانت دیدین تذکر بدین بهم ممنونم❤
خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم میلرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمیخواهم، بهشت من جوار توست، یا الله! بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭 خوشا راهی ک پایانش تو باشی....