2821
2789
عنوان

شوهرم😢

258 بازدید | 13 پست

رفته ساعت ده و نیم تا دوازده و نیم پیش دوستاش منو تنها گذاشته سه شب پیشم همش شبکار بوده دلم میخاست امشبو باهم خلوت کنیم بعد رفته بیرونو اومده مثل طلبکارا بعد یهو دیدم وای وای لباسش بوی سیگار میده خیلی بدم اومد خیلی ناراحت شدم گفتم تو لیاقت نداری بذارم با دوستات بری بیرون همونطور که تو نمیذاری همش وقتی میای از پیششون اخلاقت عوض میشه و همش بوی سیگار میدی بعد میگه ب تو ربطی نداره دلیلی نداره برات توضیح بدم در صورتیکه انقد حودش برا من محدودیت گذاشته .بعد میگه بیخود میکنی بمن بگی چکار کنم چکار نکنم .بعدم جاشو جمع کرد رفت تو اون اتاق خوابید درم بست خیلی دلم شکست من فقط یه توضیح ازش خواسم .بنظرتون چکار کنم؟

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

چند وقته رفتارش اینطوری شده  چند وقته ازدواج کردی  شما و شوهرت چند سالتونه

قبله اینکه با دوستاش بره بیرون خوب بودیم بعدش که اومد اینجور شد .سه ساله ازدواج کردیم خیلی هم با هم خوبیم و دوست داریم همو من بیست شش شوهرم سی

پس چرا من انقد محدودم منو بذاره تو خونه بره هرکار میخاد بکنه؟

همشون اینطورین من بابام سه نصف شب میومد خونه مامانم میترسید بگه کجا بودی اگرم میگفت دعوا بود ....ولی  الان خوب شده دیگه نمیره

فرداصبح محلش نده،حرف نزن،اگرم گفت چته بگوتوگفتی به کارات کاری نداشته باشم بعدم رفتی اون اتاق این اسمش اینه منوتوزن وشوهرنیستیم اینجام خوابگاهه،بالحن بد نه،شوهرمن یه باربوی سیگارمیدادمن شوک شدم بعدگفت مسافرزدم سیگارکشیده جالبه هیچ وقت شوهرم مسافرنمیزنه من باورکردم گفتم بگوجون مادرت،اینقدرگریه کردم دست خودم نبوداونم گفت گه خورده این شداخرین باری که سیگارکشید،دوسال پیش بود،درکت میکنم عزیزم،محلش ندی و هیچی نگی شایددرست شد،ولی بهش بگومنوتوزنو شوهریم من بایددرداموبه توبگم باهم بخندیم گریه کنیم

2824
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

امتحانامون

msjus | 35 دقیقه پیش
2791
2779
2792