2777
2789
عنوان

شوهرم😢

258 بازدید | 13 پست

رفته ساعت ده و نیم تا دوازده و نیم پیش دوستاش منو تنها گذاشته سه شب پیشم همش شبکار بوده دلم میخاست امشبو باهم خلوت کنیم بعد رفته بیرونو اومده مثل طلبکارا بعد یهو دیدم وای وای لباسش بوی سیگار میده خیلی بدم اومد خیلی ناراحت شدم گفتم تو لیاقت نداری بذارم با دوستات بری بیرون همونطور که تو نمیذاری همش وقتی میای از پیششون اخلاقت عوض میشه و همش بوی سیگار میدی بعد میگه ب تو ربطی نداره دلیلی نداره برات توضیح بدم در صورتیکه انقد حودش برا من محدودیت گذاشته .بعد میگه بیخود میکنی بمن بگی چکار کنم چکار نکنم .بعدم جاشو جمع کرد رفت تو اون اتاق خوابید درم بست خیلی دلم شکست من فقط یه توضیح ازش خواسم .بنظرتون چکار کنم؟

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

چند وقته رفتارش اینطوری شده  چند وقته ازدواج کردی  شما و شوهرت چند سالتونه

قبله اینکه با دوستاش بره بیرون خوب بودیم بعدش که اومد اینجور شد .سه ساله ازدواج کردیم خیلی هم با هم خوبیم و دوست داریم همو من بیست شش شوهرم سی

پس چرا من انقد محدودم منو بذاره تو خونه بره هرکار میخاد بکنه؟

همشون اینطورین من بابام سه نصف شب میومد خونه مامانم میترسید بگه کجا بودی اگرم میگفت دعوا بود ....ولی  الان خوب شده دیگه نمیره

فرداصبح محلش نده،حرف نزن،اگرم گفت چته بگوتوگفتی به کارات کاری نداشته باشم بعدم رفتی اون اتاق این اسمش اینه منوتوزن وشوهرنیستیم اینجام خوابگاهه،بالحن بد نه،شوهرمن یه باربوی سیگارمیدادمن شوک شدم بعدگفت مسافرزدم سیگارکشیده جالبه هیچ وقت شوهرم مسافرنمیزنه من باورکردم گفتم بگوجون مادرت،اینقدرگریه کردم دست خودم نبوداونم گفت گه خورده این شداخرین باری که سیگارکشید،دوسال پیش بود،درکت میکنم عزیزم،محلش ندی و هیچی نگی شایددرست شد،ولی بهش بگومنوتوزنو شوهریم من بایددرداموبه توبگم باهم بخندیم گریه کنیم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز