آخی عزیزم آخی. منم عین شما همش سرزنش میشنوم خوشبحال کسایی که راحت با این قضیه کنار میان همه دلخوشیم به این شده که همش میگم منم میرم دوباره میتونم بابامو ببینم اصلا دلم نمیخواد دیگه زندگی کنم میترسم خودکشی کنم دیگه اصلا بابامو نبینم
رفتم پیش مشاور حالا گفته برم روانپزشک ببینم قرصاش میتونه روم اثر کنه
تو کار خدا موندم چرا ما انسان ها رو به وجود میاره بعد بهم وابسته میشیم بعدشم ازمون میگیرتشون یا بچه ها باید داغ پدر ومادر خواهر و برادر تحمل کنن یا اونا باید داغ اونا رو تحمل کنن. همش داغ همش فکر.
البته خیلیا هم دیدم داغ دیدن اما راحت دارن زندگیشون میکنن واقعا خوشبحالشون
همه کارام شده زوری به اجبار تنها جایی که بهم آرامش میده دارالرحمه هست که بگم بابایی آخرش میام پیشت.
ببخشید که زیاد نوشتم آخه چون دوتامون داغ دیده هستیم احساس میکنم میتونیم همدیگه رو درک کنیم
اما بقیه اصلا نمیتونن ماها رو درک کنن تا براشون اتفاق نیفته اصلا درد ماها رو نمیفهمن😔😔😔😔