نمیدونم چرا بابام و زنش همه چیو از من قایم میکنن
درحالی که من همیشه رازامو به بابام میگم باهاش صحبت میکنم خیلی بهشو احترام میزارم محبت میکنم
ولی هرکاری میکنن از من پنهان میکنن طلا میخرن یا چیز دیگه به بقیه میگن به این دختره نگید
خداروشکر من وضع شوهرم خیلی خوبه چشم داشتی به مال پدرم ندارم ولی همیشه پیش من میگن ما پول نداریم
تا زنش فهمید من باردارم تا منو میبینه میگه وای ما حقوقمون کمه باید یه جوری نخوریم که واسه تو سیسمونی بخریم با اینکه طلاهای گرون میخرن
زنشه باید بخره من دخالت نمیکنن ولی نمیدونم چرا منو دوس ندارن ولی همه چیشونو به برادرم میگن
همیشه میگم کاش مادرم زنده بود
۵ ماه یه بار خونه بابام میرم
دلم گرفته از دستشون نمیدونم چه رفتاری کنم بی احترامی نشه