سلام شب همگی خوش
دو هفته دیگه عروسی برادرشوهرمه
و عروس شمالی هست و قراره مراسم شمال برگزار بشه و ما شیرازیم
شوهر من به چند دلیل منطقی نمیخواد توی عروسی برادرش شرکت کنه
از اون طرف مادر شوهرم از صبح تا شب داره زنگ میزنه به شوهرم که الا و بلا باید بیای
عذاب وجدان میده به شوهرم
تهدیدش میکنه
از اون طرف زنگ من میزنه میگه تو راضیش کن بیاد
پسر من اینجوری نبوده چرا اخلاقش اینجوری شده
( من اهل دخالت توی روابط شوهرم با خانواده اش نیستم و یکبار گفتم بیا بریم گفت نمیام منم اختیار رو دادم دست خودش و دیگه هیچی نگفتم )
از اون طرف یه جاری دیگه دارم که اونم نامزده ، اونم هی میگه به شوهرم بیاین بریم
امشبم زنگ شوهرم زده که کارت اشتباهه ، بعد پشیمون میشی ، داداشته و...
شوهرم گفت چرا همه به من پیله کردن که بیام
جاریم گفت آخه تو رانندمون هستی( ماشین مادر شوهرم خونهی ما پارکه هر وقت جایی بخوان برن شوهرم میبرتشون ، ما خودمون موتور و ماشین داریم و ماشین مادر شوهرم فقط خونه ی ما پارک شده )
این حرفش خیلی بهم برخورد
چیکار کنم که مادرشوهرم و جاریم دیگه کوتاه بیان اینقدر پیله نکنن، خستمون کردم بس زنگ زدن