پسرم نفسم بزرگ شده۱۱ سالشه.مهرمو بخشیدم خاکبرسر شدم و تو خرج موندم کارمیکردما.اما یروز میرفت اونور میدید چه بریز بپاشیه فکر میکرد همیشست.خوب بچه بود.الان میره میاد شوهرم از اول طی کرد کا نمیپذیرتش .خیلی خوبه اما بااینا عذابم دادااااا.خلاصه ۵ سال گذشت بچمم پیش باباشه جاش خیلی خوبه.منم دیگه راصیم مجبورم راضی باشم خدا برای کسی نیاره خلاصه نوشتم اما در حقیقت جون دادم.تازه هم یه سقط خودبخودی داشتم.ناراحتت کردم ببخش عزیزم
بخشیدن مهههههههههر اشتباهه