دارم دارو میخورم تا ایشالا چند ماه دیگ اقدام کنم برای بارداری
جاریم بچه نداره میگه خوشم نمیاد میشینه هممممه جا میگه هرکی بچه بیاده احمقه اصلا بچه به چه دردی میخوره و اینا ولی ب گوشم رسیده و حس کردم عاشقه بچه و برادر شوهرم راضی نیس و خوشش نمیاد و فکر خوش گذرونیه کلا
خانواده شوهرمن نوه ندارن و خییییلی مشتاقن
حالا من به هییییچکس نگفتم میخوایم اقدام کنیم ولی نمیدونم چجوری حس کرده همش تیکه میندازه و خیلی صمیمی شده باهام و هی راجبه بچه و دردسرهاش حرف میزنه
از طرفیم شدیدا اهله جادو جنبله میترسم ازش
یه بار تو اتاق خوابم یه روغنی ریخته بود چند سال پیش
الانم میترسم بفهمه کاری کنه☹
دفعه پیش ک باردار شدم بعد اینکه اون فهمید سقط شد
چیکار کنم من