دیشب خونه مادرشوهرم مهمون بودیم دوتاخواهرشوهرام اونجا بودن بعد شام من رفتم طرف بشورم با اصرارو پاچه خواری که ابجی تو نشور من تنها میشورم و کلی احترام که میزارم طرف خورشت منو شوهرم رو سینک به یکیشون گفتم این 4 تا گوشت دارم ابجی اینم بریز چون اونا قاطی میکنن به قابلمه با یه لحن بد بهم گفت میریزم فلانی نترس اونم میریزم بعد من گفتم منطور نداشتم ابجی بخدا بعد بشقابمو با حرص برگردوند تو قابلمه بیا آح .منم به شوهرم گفتم کلی بحث شد