من تک دخترم سنی هم ندارم 16سالمه 1ماه دیگه میرم توی 17
توی خانواده ای بزرگ شدم که پسر دوستن
همیشه بابام بین من و برادرم فرق میزاره خیلیییی خیلیی فرق میزاره بیشتر از خیلی
اما مامانم دوستم داره اونم افسردگی داره همیشه مریضه
پول هم تو دست و بالم زیاده هیچ وقت مشکل مادی نداشتم
من از هیشکی محبت ندیدم و این همیشه آزارم میده همیشه دوست داشتم از خونمون برم. یه جایی که منو دوست داشته باشم
من از 11سالگی خواستگار داشتم
و توی 14سالگی ازدواج کردم هیچ اجباری هم درکار نبود خودم برای دور شدن از خونمون انتخاب کردم یه روز از مدرسه اومدم گفتن فلانی اومده خواستگاریت من اون روز خیلی ناراحت بودم چرا بابام دوستم نداره باخودم گفتم بزار ازدواج کنم جلب توجه کنم
شاید یکی دوستم داشته باشه من هیچی سر در نمی آوردم از ازدواج اصلا
ازدواج کردم و مشکلات دیگه هم بهش اضافه شد