قسمت 11اولش میخواستم نرم ب آدرس اما بعدش کلی فکر کردم از اون موقع ک با سحر حرف زدم تا وقتی تصمیممو گرفتم11ساعت فکر کردم خواب به چشام نمیومد نمیدونستم چیکار کنم اخرش با خودم فک کردم گفتم من ک درسمو ادامه ندادم کاری ام بلد نیستم هرجا ام برم پرستاری یا بخوام کار خونه کنم بالاخرع ی مردی تو اون خونه هست ک با دیدن من تو اون خونه بی کس و بی پشت فک کنه ک من از اون زنا هستم و بخواد بهم تجاوز کنه یا اینکه بخوان ب بچم سرکوفت بزنن ک مادرت کلفت خونه های مردمه از طرفی ام دیگه جون تو تنم نبود پولام داشت ته میکشید و مواد غذایی درستو حسابی برا خودمو بچه نداشتم باید ی کاری میکردم گفتم میرم اونجا به عنوان غریبه ب یونسم میگم انگار ک هیچوقت منو نشناختی هرچند ک باید فراموش کرده باشه فایدش اینه ک تو خونه ای کار میکنم ک مردش شوهر خودمه و بهم محرمه ...اگه ی زمانی ام بخواد بهم نزدیک شه حلاله...و این ک بچم داره زیر سایه باباش بزرگ میشه و اون هیچوقت ب بچه خودش سرکوفت نمیزنه و تحقیرش نمیکنه همه جوانب کارو سنجیده بودم از اون جایی ام ک میدونستم سحر خیلی حساسه سعی کردم حجابمو خیلی رعایت کنم ک حساسیتش کم شه ،رفتم اونجا گفتم با خانومه فلانی کار دارم ...(با تعریفایی ک یونس کرده بود من کلا کادر سه تا شعبه رو میشناختم اما اونا منو نمیشناختن😂)سحر اومد خیلی جدی حالو احوال کرد و اول از همه از شوهرم پرسید😐دلم نیومد بگم فوت کرده ...گفتم مهاجرت کرده ترکیه و دیگه ازش خبری نشده گفتم هیچ کس پشتم نیست پدر و مادرم فقیر و مریضن 😂😂نمیخوام سر بارشون باشم میخوام خودم بچمو بزرگ کنم چون اونا تو خرج خودشونم موندن گفت حقوق پیشنهادیت چقدره گفتم هرچی خودتون بدین ...چون من ب پولش نیاز دارم و قول میدم هیچی کم نزارم برا بچتون ..گفت منم نمیتونم زیاد هزینه کنم اخه میخوام یکی دیگه رو هم بگیرم ک مدام خونه باشه برای جارو و غذای آوا و مدرسه بردنش و اینا چون منو شوهرم تا اخر شب با عروس داماد هاییم و بعضی شبا یکیمون هست یکیمون نیست اخه ما چن تا شعبه داریم (خودم همه چیو میدونستم😂 ) میخوام ک آوا تنها نمونه تو خونه بچم بترسه اگه کسیو میشناسید معرفی کنید
منم گفتم ی تیر تو تاریکی بندازم یا میگیره یا نمیگیرع ...گفتم خانم اگه بخواین و اگه با من مشکلی ندارین من میتونم بیام ک هم هوای دخترتونو داشته باشم هم غذا درست کنم و کارارو اینجوری پسر و دخترتون هم پیش همن ...اخه منم بچه کوچیک دارم باید همراهم باشه همش...گفت نه ترجیحا میخوام مسِن باشه😂😂😂ک همش تو خونمه خیالم ازش راحت باشه...منم ک کاملا با اخلاقیاتش آشنا بودم گفتم اهان خب باشه اشکال نداره اخه منم چون جوونم میترسم همه جا برم کار کنم اخه منو شوهرم هنوز تو عقد همیم قبلا ی جا رفتم کار طرف میخواست بهم تجاوز کنه ....شما ک گفتین شوهرتون اکثر وقتا خونه نیست گفتم اگه من بیام خیلی خوب میشه 😂😂😂😂(موزی هم خودتونید)