2777
2789
عنوان

داستان زندگی...

| مشاهده متن کامل بحث + 10049 بازدید | 237 پست

قسمت 11اولش میخواستم نرم ب آدرس اما بعدش کلی فکر کردم از اون موقع ک با سحر حرف زدم تا وقتی تصمیممو گرفتم11ساعت فکر کردم خواب به چشام نمیومد نمیدونستم چیکار کنم اخرش با خودم فک کردم گفتم من ک درسمو ادامه ندادم کاری ام بلد نیستم هرجا ام برم پرستاری یا بخوام کار خونه کنم بالاخرع ی مردی تو اون خونه هست ک با دیدن من تو اون خونه بی کس و بی پشت فک کنه ک من از اون زنا هستم و بخواد بهم تجاوز کنه یا اینکه بخوان ب بچم سرکوفت بزنن ک مادرت کلفت خونه های مردمه از طرفی ام دیگه جون تو تنم نبود پولام داشت ته میکشید و مواد غذایی درستو حسابی برا خودمو بچه نداشتم باید ی کاری میکردم گفتم میرم اونجا به عنوان غریبه ب یونسم میگم انگار ک هیچوقت منو نشناختی هرچند ک باید فراموش کرده باشه فایدش اینه ک تو خونه ای کار میکنم ک مردش شوهر خودمه و بهم محرمه ...اگه ی زمانی ام بخواد بهم نزدیک شه حلاله...و این ک بچم داره زیر سایه باباش بزرگ میشه و اون هیچوقت ب بچه خودش سرکوفت نمیزنه و تحقیرش نمیکنه همه جوانب کارو سنجیده بودم از اون جایی ام ک میدونستم سحر خیلی حساسه سعی کردم حجابمو خیلی رعایت کنم ک حساسیتش کم شه ،رفتم اونجا گفتم با خانومه فلانی کار دارم ...(با تعریفایی ک یونس کرده بود من کلا کادر سه تا شعبه رو میشناختم اما اونا منو نمیشناختن😂)سحر اومد خیلی جدی حالو احوال کرد و اول از همه از شوهرم پرسید😐دلم نیومد بگم فوت کرده ...گفتم مهاجرت کرده ترکیه و دیگه ازش خبری نشده گفتم هیچ کس پشتم نیست پدر و مادرم فقیر و مریضن 😂😂نمیخوام سر بارشون باشم میخوام خودم بچمو بزرگ کنم چون اونا تو خرج خودشونم موندن گفت حقوق پیشنهادیت چقدره گفتم هرچی خودتون بدین ...چون من ب پولش نیاز دارم و قول میدم هیچی کم نزارم برا بچتون ..گفت منم نمیتونم زیاد هزینه کنم اخه میخوام یکی دیگه رو هم بگیرم ک مدام خونه باشه برای جارو و غذای آوا و مدرسه بردنش و اینا چون منو شوهرم تا اخر شب با عروس داماد هاییم و بعضی شبا یکیمون هست یکیمون نیست اخه ما چن تا شعبه داریم (خودم همه چیو میدونستم😂 ) میخوام ک آوا تنها نمونه تو خونه بچم بترسه اگه کسیو میشناسید معرفی کنید

منم گفتم ی تیر تو تاریکی بندازم یا میگیره یا نمیگیرع ...گفتم خانم اگه بخواین و اگه با من مشکلی ندارین من میتونم بیام ک هم هوای دخترتونو داشته باشم هم غذا درست کنم و کارارو اینجوری پسر و دخترتون هم پیش همن ...اخه منم بچه کوچیک دارم باید همراهم باشه همش...گفت نه ترجیحا میخوام مسِن باشه😂😂😂ک همش تو خونمه خیالم ازش راحت باشه...منم ک کاملا با اخلاقیاتش آشنا بودم گفتم اهان خب باشه اشکال نداره اخه منم چون جوونم میترسم همه جا برم کار کنم اخه منو شوهرم هنوز تو عقد همیم قبلا ی جا رفتم کار طرف میخواست بهم تجاوز کنه ....شما ک گفتین شوهرتون اکثر وقتا خونه نیست گفتم اگه من بیام خیلی خوب میشه 😂😂😂😂(موزی هم خودتونید)

متخصص گل و گیاه آپارتمانی☘️🌸🌱

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

دیگه شبیه رمان شد ، واسه بچه ش چجوری شناسنامه گرفت ؟

خدایا خیلی دوستت دارم میدونم که تو هم دوستم داری 😘😘😘 مامان عزیزم دلم برات تنگ میشه تا همیشه کاش وقتی بودی بیشتر بهت میگفتم دوستت دارم بهت میگفتم قدرتو میدونم برام عزیزی ، خدایا حالا که اونجا پیش توئه از طرف من ببوسش😞

چرا هستن زیاد هستن همچین آدمهای من دو نفر دیدم همچین موقعیت داشتن یه مقدار متفاوت تر

گروه پائیزی بامداد خمار ، وزن فعلی 87 ، وزن هدف 63   گروه بنفش ، من به هدفم میرسم ، پس پیش به سوی هدفم
بچه ها من خیلی میترسم از ازدواج از وقتی این چیزارو میشنوم  مگه مرد بی غیرتی مثل محسن هم وجود د ...

اره عزیزم منم شنیدم یه اقایی جلو خانمش دوست دختراشو میبرده خونه و  ...

بچه ها من خیلی میترسم از ازدواج از وقتی این چیزارو میشنوم  مگه مرد بی غیرتی مثل محسن هم وجود د ...

هرزه بوده مرده و متاسفانه بله وجود داره ولی خود دختره میتونست بفهمه اینو قبل ازدواج ولی بخاطر شرایط خانوادش سریع میخاسته ازدواج کنه دیگه

خدایا خیلی دوستت دارم میدونم که تو هم دوستم داری 😘😘😘 مامان عزیزم دلم برات تنگ میشه تا همیشه کاش وقتی بودی بیشتر بهت میگفتم دوستت دارم بهت میگفتم قدرتو میدونم برام عزیزی ، خدایا حالا که اونجا پیش توئه از طرف من ببوسش😞
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108