2777
2789
عنوان

داستان زندگی...

| مشاهده متن کامل بحث + 10049 بازدید | 237 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بچه ها به نظرتون تو دوران نامزدی مثلا حدود یک سال ادم میتونه پسررو بشناسه که از بلا ها سرش نیاد ؟

اگ ادمی با ی سری ضعف باشه توی دوران نامزدی کم کم نشون میده

تو سعی کن تستا مختلف بگیری ازش

وفاداری. دست ودلبازی. و... 

اره عزیزم منم شنیدم یه اقایی جلو خانمش دوست دختراشو میبرده خونه و  ...

من یه زنی رو میشناسم ک هر سری با یکی دوست بوده  و دوست پسراشو می آورده خونه.. زنِ هم شوهر داشته...آدمای بد دنیا رو خیلی خراب کردن..

قسمت 12یکم فک کرد فهمیدم بدش نیومده فوری گفتم اگه میخواین ی ماه همیطوری کار کنم اگه راضی بودین بمونم اگه نبودینم ک میرم ...اینو ک گفتم گفت خیلخُب فعلا این هفته رو بیا ببینم از پس سه تا بچه و کارای خونه برمیای تا ببینم چکار میکنی ،گفت بیا بریم خونه فعلا تا ی چیزاییو نشونت بدم یهو گفتم ببخشید شوهرتون ک الان خونه نیست؟ خندید و گفت ن بابا نترس شوهر منم از اون مردا نیس خیالت راحت اگرم خونه باشه سرش تو کار خودشه زنگ زد یونس گفت کجایی اونم گفت دارم عروس دومادو میبرم اتلیه مرکزی گفت اهااان خواستم بهت بگم ی خانومی اومده واسه اگهی شرایطش خیلی با من جوره خودش همه کارا رو میکنه دیگه نیاز نی دو تا حقوق بدیم حالا قراره این هفته بیاد ببینم چکار میکنه..یونس گف چقدر باهاش طی کردی (پول) ؟گفت هنوز صحبت پولشو نکردیم حالا میبینمت میگم بت ...خلاصه ما رفتیم خونشو تمام جاهایی ک یونس توش عکس گرفته بود واز نزدیک دیدم و خیلی برام اشنا بود تند تند توضیح میداد اینجا اتاق بچه هاس اینجا اتاق منو شوهرمه اینجام اتاق کارمونه ک برا میکس بعضی فیلما تو خونه ازشون استفاده میکنیم اشپزخونه و بقیه جاهارم نشونم داد زیر پله ها ی اتاق بگم شاید اندازه 6متر داشتن ک توش خوار و بار و قابلمه بزرگ و اینارو گذاشته بود گفت اگه میخوای این یک هفته رو اینجا بخواب با پسرت تا بعد ببینیم چی میشه برات تشک و پتو هم میارم...گفت نیم ساعت دیگه آوا از مدرسه برمیگرده برگشتنی سرویس داره اما رفتنی باید ببریش وقتی ام ک میاد حتما باید ی چیز حاضری بخوره ... تو این خونه همه چی مهیاست چون شوهرم ب خوردو خوراک خیلی اهمیت میده نمیخوام از نظر غذا نگران و دلواپس باشم بیشتر بخاطر این میخواستم زن مسن بگیرم ک دستپختش خوب باشه خلاصه ...توجیحم کرد و رفت منم فوری از این کاپ کیکا درست کردم برا آوا شیر موزم درست کردم و پسرشون ک اسمشو گذاشته بودن آرتا بیدار شد اولش بدخلقی میکرد باهام انقدررررر باهاش بازی کردمو مسخره بازی در اوردم که باهام جور شد ...بچه هاشو خیلی دوست داشتم چون خودشم خیلی دوست داشتم ...اون بود ک دست منو تو شرایطی ک خیلی بچه و تنها بودم گرفت...یونس بهم گفته بود سحرو آوا فسنجون خیلی دوست دارن فورا فسنجون درست کردم و قبلش از آوا پرسیده بودم چ غذایی دوست داری ک ضایع نشه...خونه رو کردم مثه دسته گل و نشستم با بچه ها بازی کردن ساعت 9شب سحر تنها اومد کلی ذوق کرد ک خونه انقد برق میزنه بعدش عصبانی شد و گف براچی بچه هامو تا حالا گرسنه نگه داشتی من ک بهت گفتم ممکنه نیام اصلن ...آوا فوری گفت آخه مامان از مدرسه ک اومدم نازی خانوم بهم کیک و شیر موز داد دیگه گرسنه نشدم تا الان ...گفتم به آرتا هم شیرشو دادم ی خورده هم غذا بدون ادویه و نمک له کردم بهش دادم اخه ادویه تو این سن ضرر داره به پسر خودمم نمیدم ...یهو چشاش برق زدو گفت نه مثل این ک کارتو خوب بلدی میزو بچین تا لباسمو عوض کنم...گفتم سحر خانم جسارتا منم با شما غذا بخورم ؟گفت وقتایی ک تنهاییم با هم میخوریم وقتایی ام ک یونس هست صبر میکنی ما بخوریم بعد ک ما اومدیم بیرون از اشپزخونه ...تو و پسرت برید غذاتونو بخورید

..منم میزو چیدمو وقتی ک اومدآوا رو هم صدا زدم فسنجونو ک دید گفت خدااااا کاش ی چیز دیگ ازت میخواستم انقد گشنم بوده گفتم کاش فسنجون یا قرمه باشه...گفتم از آوا پرسیدم بعد درست کردم ....

متخصص گل و گیاه آپارتمانی☘️🌸🌱
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108