2777
2789
عنوان

جهاز عروس😬

| مشاهده متن کامل بحث + 1213 بازدید | 71 پست
هاااا شاید بخاطر همینه شوهرت باهات بده اره بخاطر همین اخلاقته اگه ناراحتی از نظر من میتونی جم کنی از ...

🧐🧐شوهرم با من بده 😐😐😐😐😐😐

اونی که فکر میکنی تو باغ نیست خودش صاحبه باغه😜
بخدا قصیدم توهین نیست...من خودم عاشق دیدن خرید دیگران و عروسی و نامزدی و جهازم....ولی هر چیزی حدی دا ...

جهازش به اندازش خوبه دیدنش هم لذت داره ولی اینا که اینطوری میکنن بیمارن وگرنه اگه به قصد چشمو هم چشمی نباشه وبرای خانواده ی عروس دردسر وناراحتی نشه دیدنش اشکالی نداره ولی نمی دونم ما چرا بیمار هستیم میریم برای فضولی مقایسه ودر نهایت ناراحت کردن چند خانواده🤔

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

خداییش ولی خلاقیت داشته واسش مژه گذاشته 

خلاق لعنتی 😜

بعضیه شغلشون اینه میان پول میگیرن یخچال و دکور میزنن😁

ولی جهازو دیدید توهین به خانمها رو ندیدید 

کله پاچه  شکل خانمها بود لعنتی😖

اگه دوست داشتید برای  تو راهی من یه صلوات بفرستید😘ممنونم ازت❤️ 

مانيز رسم نداريم!!اولين بار مه جاريام اومدن خونمون مثل لشكر مغول ريختن تو خونه همه جا رو بررسيكردن منم اينجوري بودم😳😳😳😳😳😳😑😑😑😑 بعد يهو جاري بزرگه گفت:ببخشيد عزيزم ما خونه تازه عروس خيلي دوست داريم واسه همين فضولي كرديم!!!

منم با لبخند گفتم إشكالي نداره به فضوليتون اداومه بديد!!!!خيليييييي بهشون برخورد!!!😂😂😂

بهشت اجباری
😂😂😂😂😂😂عزیزم این ی تیکه کلامه براخانوم لسه اییه برا شوخی هست😕😐 چقد امروز گارد داری   &n ...

به قران برگام ریخت 😂😂😂

اونی که فکر میکنی تو باغ نیست خودش صاحبه باغه😜
يعني خورد و خوراكم بايد خانواده عروس بدن!؟!انگار كخ اوناعروس آوردن نه داماد!!!

توی یخچالو پر میکنن دیگه

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
چیکار کار ملت دارین هرکی یک جور خوشه  کم غصه دارن مردم بذارید شاد باشن با هرچی که میتونن  ...

اخه با کله پاچه مژه دار...وناخن دار وکلاه گیسش...شبا میاد بخابمون کل خوشی هامون ب فنا میره  

من یک زن موفق و قدرتمند هستم....به خودم افتخار میکنم  من همزمان یک مادر هستم...یک کارمند..یک همسر...یک عروس...یه دختر...یه خواهرشوهر...یه زن داداش...یه خواهر...ویه دوست....و تمام سعی ام اینه تو همه موارد خوب باشم....البته اگر از دعواهای محیط کار فاکتور بگیرم😬💗💗🥰🥰
چقد آفا داماد  و خانوادشون به زحمت مي افتن!!!!😂😑


شما کجایی هستی!؟

من اصفهان زندگی میکنم و میدونم رسم اصفهان برای جهاز خیلی بده چون خیلی قر و فر دارن و....

ولی لرم ،اونجا بازم وسیله ی تو یخچالی میدن اما نه خیلی زیاد

نشنیدم کسی بگه اصلا جهاز نمیده و تو یخچالی و... البته به جز خوزستان!

یه دوستامون کرمانی هستن حتی کابینت هم دختره زده بود

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 7 ساعت پیش
2791
2779
2792