برادرم و خانومش دوران عقد رو میگذرونن
خونه ی مادر پدر عروسمون شهر دیگه ایه که حدود یک ساعت با شهر ما فاصله داره
مامانم اینا یه خونه ی اجاره ای دارن طبقه ی سوم تو یه مجتمع که خیلی نظارت رو واحدهاشون دقیقه و گیر میدن ، تازه یک هفته ست اثاث کشی کردن
امروز صبح زن داداشم به مامانم گفته من واسه تولد شوهرم میخواستم دوستاشو دعوت کنم کافه ، و سورپرایزش کنم. ولی حالا نظرم عوض شده دعوتشون میکنم همین جا، خونه ی شما .
مامانمم با خوشرویی بهش گفته عزیزم اینجا ما مستاجریم، به صاحبخونه هم گفتیم سه نفریم
حالا تو عضو خانوادمونی میای و دخترم (من) که هفته ای یکبار با بچه هام میام. ولی مهمونی اینطوری که دختر پسر باشن و جشن باشه رو درست نیست اینجا گرفت
زن داداشمم قهر کرده رفته تو اتاق در و بسته
مامانم رفته نون خریده اومده صداش زده بیا صبحانه بخوریم، گفته من نون خشک خوردم سیرم
خلاصه قهر کرده
ما که ازش ناراحتی ای نداریم، خیلی هم دوسش داریم
به نظر شما حرف مامان من اشتباه بوده یا توقع زن داداشم