ما تازه ازدواج کردیم دیروز شوهرم منو فرستاد خونه مادرم و شب اومد دنبالم که برگردم خونه وقتی برگشتم همه جا رو پر از شمع کرده بود یه دسته گل هم خریده بود شام هم درست کرده بود خیلی ذوق کردم بعد از شام گفت دوست دارم رابطه اولمون امشب باشه ولی من بازم شونه خالی کردم و بهش اجازه ندادم حس کردم خیلی ناراحت شد از دیشب حرف نمیزنه امروز صبح هم قبل از اینکه من بیدار شم صبحونه خورده بود بعدش هم رفت بیرون بدون اینکه به من بگه 😭 به نظرتون چی کار کنم اصلا درکم نمیکنه ما همش ده روزه ازدواج کردیم
دختری که بابا نداره مشکلاتشو به کی بگه 😔 اگه یکی مزاحمش شد به کی بگه 😔 اگه دلش گرفت با کی درد و دل کنه 😭 کاش من جای تو میرفتم بابایی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.