بچه هادیشب گوشی زنداداشم رومیز بودزنگ خورد دیدمنوشته مهران شمارشم شناختم(دوس پسر سابقش)آخه منو زنداداشم زمان دانشگاه باهم دوس بودیم ازرابطش باخبر بودم بعد ک کات کرد باهاش با داداشم آشنا شد وازدواج کردن بعد دیشب گفتم مواظب باش هرز نپری وگرنه به میلاد(داداشم)میگم
گف نه گاهی حالمو میپرسه بعدخیالم راحت شد ولی ازصبح دارم فک میکنم یه جور بزنم تو پرشون بنظرتون بگم به داداشم