ممنون عزیز مهربون❤
خب این که میگین مستقل شو
همسرم چنین اجازه رو به من نمیده
به صورت خیلی پنهانی از استقلال من واهمه داره
منقبل از ازدواج به شدت آدم مستقلی بودم
عضوکانون نویسندگان
عکاسی میکردم
کارمیکردم
و کلاسای مختلف اون زمانا توی ایران چیزی به عنوان برنامه نویسی یا طراحی سایت مطرح نبود
ولی من دنبالشون میکردم
کاملا یک شخصیت مستقل
من بعد ازدواج اولین کاری کهمسرم کرد اجازه کارکردن ازم گرفت
گفت دوست ندارم زنم کارکنه خیلی اوایل به مشکل خوردیم حتی به خانواده هامون کشیده شد
ولی کوتاه نیومد من طراح داخلی بودم و مانع شدم
بخاطر زندگیم کوتاه اومدم گفت استقلال مالی میخوای من تامینش میکنم
بعد یکمدت گفت دوست ندارم بری کانون نویسندگان توی خونه کتاب بخون کفایت میکنه از اون جمع یک مشت آدم سوسول خوشم نمیاد
بچه دارشدم و دوتا فرزند پشت هم باعث شد تموم وقتم رو صرف تربیت بچه بشه از کلاسا و علایقم دور موندم
همسرم حتی واسه دیدن خانواده هامون برنامه گذاشت
ک مبادا کمک خانواده هامون توی نگهداری بچه وقت آزاد برای من بذاره و دوباره بشم همون دخترجسور که قبل ازدواج با کلی زحمت بدستش اورد
یکجورایی اسیر من شده و منم اسیر زیادخواهی های خودش کرده
الان هیچی برام به اندازه پسراممهم نیست
و فقط به اونا فک میکنم