2777
2789
عنوان

کمی درد دل...

| مشاهده متن کامل بحث + 92 بازدید | 17 پست
عزیزم منم تو خانواده ی بزرگ شدم که مادرم یه زن واقعا شیطان بود وهست 17سالمه هیچچچ خاطره خوشی ندارم ...

شوهر من پارسال تابستون مارو برد مسافرت همدان 

برادر بزرگمم مادر و داداش کوچیکه رو برداشت و دنبال ما حرکت کردبعد کلی گشتن خوش گذرونی این خانم ب اصطلاح مادر شب اخر ک دیگه صبحش میخاستیم برگردیم از دماغمون درش اورد وسط پارک یه دعوا و جیغ وسروصدایی گذاشت شوهر منم دیگه بعد اون منو میبره با پدرم هنوز محترم و صمیمی هست ولی دیگه داخل خونه پدرم نمیاد ک مادرم رو نبینه

خداییش وسط پارک وقت این بود ک بیاد منت بزاره من بچتون بزرگ کردم کی برا بچه اول دخترش کمک نکرده 

مشکل عصبی داره

منم دیگه نمیرم بعد داستان دیشبش


یه صلوات برا حاجت دلم مهمونم کنید
ام اس فقه باید خوشجال باشی و روحیت عالی خودت میتونی کپک خودت کنی عزیزم شک ندارم مریضیت بخاطر ناراحتی ...

همون اوایل ک دنبال مقصر بودم گفتم فقط تقصیر تو بود ک من بیماری اعصاب گرفتم تازه ناراحت هم شد

دیگه مهم نیس تقصیر کیه من بخشیدم ولی ایا پسرم هم میبخشه ک الان در ارزوی همبازی و برادره

یا برادرکوچیکمم ک الان ریزش سکه ای مو گرفته میبخشه

یه صلوات برا حاجت دلم مهمونم کنید

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

شوهر من پارسال تابستون مارو برد مسافرت همدان  برادر بزرگمم مادر و داداش کوچیکه رو برداشت و دنب ...

خوب میکنی عزیزم،هرچقدر بهش نزدیک بشی بیشتر اذیت میشی...باید خودمون مراقب باشسم وگرنه اینحور ادما از هر فرصتی برای ضربه زدن استفاده میکنن...

{{یک فمینیست واقعی،یک گیاهخواراست}}    کلیک کنید👈کتابهای که حتما باید بخونیدش 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز