اصلا اعصاب ندارم! دیشب کلی به خودم و میز غذا رسیدم شوهرم خیلی دیر اومد و دست خودم نبود انگار کنترل نداشتم و نحس بازی درآوردم. کلی هم بدبخت ناز کشید اما عصبی بودم و دلم میخواست بشینم زار زار گریه کنم.
الانم برخلاف همیشه که 7 صبح بیدار بودم ده و نیم بیدار شدم و باز همون حالت شب. شوهرمم قرار بود با دوستاش بره خارج از شهر باغشون، اصرار کرد بیا نرفتم و بی نهایت تلخ بازی درآوردم. بعد که رفت نشستم تا الان گریه کردم!!! جالبه خودم متوجهم کارم زشت و بی سبب هست اما نمیتونم کنترل کنم.
از کتاب درسی هام متنفرم! از کارای خونه هم همینطور.
همشون تلنبار شدن روهم. فقط دلم میخواد بخوابم! یا برم حموم بشینم گریه کنم. نمیدونم چمه.