دلم خیلی گرفته
امشب بعد از این که از سر کار اومدم با تموم وجود خستگی که توی تنم بودش بلند شدم و کلی چیز میز های خوشمزع درست کردم
چون فر نداشتیم کیک فنجونی خوشمزه درست کردم بافتش معرکه و محشر بود خودم کف کردم ازش 😢😢
ژله ای درست کردم که نگو خداییش با اینکه سه ساعت بیشتر توی یخچال نذاشتمش ولی کلی خودش رو گرفت
کلی لحظه شماری کردم تا مادرم از سر کار بیاد ببینه
طبق معمول ریدم تو ذوقم
بخدا دلم گریه میخواد
بخدا دلم مرگ میخواد
دلم میخواست یه نفر فقط یک نفز توی زندگیم باشه که وقتی انقدر وقت میزارم انقدر با شور شوق زحمت میکشم لااقل یکم ازم تعریف کنه
نه اصلا براشون مهم نباشه
بعد بیاد پز دختر عمش بهم بده که گل دوزه؟؟؟؟
بعدم که شاکی میشم میگم بابا راجب زحمت من نظر بده انگ حسود بودن بهم میزنه
همیشه باعث شدن خودم رو از همه بی ارزش تر و آشغال تر ببینم
تموم زحمت هام به چشمشون نمیاد
تو رو امام حسین
تو رو جون عزیز هاتون
تو رو جون بی ارزش من
برام دعا کنین
حس میکنم دارم خفه میشم
دلم میخواد جیغ بکشم
دلم میخواد بمیرم
فقط دعا کنین بختم توی همین شب های عزیز باز یشه
منم برم سره خونه زندگیم
یا خدا رو به همین بزرگیش قسم جونم رو بگیره
دیگه خسته شدم بریدم
با مرده ها فرقی ندارم😢😢😢😢😭💔