قربونت عزیزم ..خواهش میکنم ❤🙈
من ی کاری رو انجام دادم چند بار که نمیدونم تا چه اندازه درست بوده ..مریض که شدم حالا یکم آب و تابش رو زیاد کردم ...نگران که بشه ،تو فکر که بره ،ترس از دادنم رو داشته باش انگار به خودش میاد ...
سعی کن وقتی پیششی، مهرت رو به دلش بندازی ...چیزی رو که بخواد یا مثلا حالا حتی چای مورد علاقه اش رو بری یکم کنجکاوی کنی ببینی چطور میخوره یا حالا هرچیزی خودت یبار واسش با سلیقه اش درست کنی ...اونوقت سری بعد به کسی غیراز تو نمیگه ...این واسه من اتفاق افتاد ...همه بودن من پیش دم و دستگاه چای بودم..گفت فلانی واسم ی چای بریز ..اون شخص حواسش نبود ...بعد نگا من کرد ..روش نشد بهم بگه ...منم پاشدم رفتم قشنگ ی لیوان تمیز اوردم ..واسش چای ریختم ..بعد از اون ماجرا کافیه من باشم ،حتی به مامانش یا خواهرش نمیگه بر میگرده رک میگه فاطمه جان لطفا میشه فلان چیز رو بیاری؟🙈😁( بنظرم این خیلی خوبه و آدم قند تو دلش اب میشع)
ی چیز دیگه ...حالا شاید بگی وایی این دختره چفدر حرفاش بچگونه اس و اینا .😁اما من میگم که باید واسش خاطره بسازی ...خاطره کوچیک ..ما بیرون بودیم تو روستا ..بعد داشتم در مورد بچه گربه صحبت میکردم ..منو خودش بودیم و خالم که مجرده ..یهو برگشتم گفتم وایی جوجه گربه هارو دیدی؟
بعد دوتاشون گفتن فاطمه جوجه گربه؟😁🐣
خوب بعد از اون هر موقعه اسم جوجه میاد یا گربه نگام میکنه میخنده ...چیزایی اینطور خیلی باارزشه...
یا اهنگ مورد علاقه اش بدونی چیه وقتی حالش گرفته اونو بذاری قشنگ سرحال میاد ...
حالا یا خالم حالش بد بود منم چرت و پرت میگفتم میدونم که با حرفام حالش خوب میشد..نگو طرف پیشش بودصدا هم رو بلندگو ...یهو من گفتم بعععععععع ...بعد صدا خودش امد گفت بععععع🐐😁
اینم ی چیز دیگه ..حالا یا حواسم نبود از بیرون آمدم خودش تو اتاق بود داشتم آواز میخوندم خونه مادر بزرگه و فلان ...یهو برگشتم دیدم پشت سرمه ادامه آواز رو خوند😁