ترسم که تو هم یار وفادار نباشی عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی من از غم تو هر روز دو صد بار بمیرم تو ...
عاشقت هستم نگو این را نمی دانی بس است تا به کی این حاجت من را نمی خوانی؟ بس است . هی نگو منظور چشمم را نمی فهمی عزیز هی نزن خود را به هر کوی و خیابانی، بس است
قلب من گویا تنفس می کند موی تو را پس نَکُش با روسری دل را به آسانی، بس است
زیر باران عشق شور دیگری دارد بیا عشق بازی کن گلم، دیگر مسلمانی بس است