چرامازناهمیشه اینقدضعیفیم ازشدت بغض دارم خفه میشم چرانمیتونم بیخیال شم چراتموم فکروذهنم شده شوهری که بودونبودم واسش یکیه چندسال التماس وگریه کردفقط منوداشته باشه ولی حالاباهرسازش رقصیدم خیانت دیدم روحم نابودشدمن الان چطوری زندگی کنم بااین ذهن منفی خدایا چرادلت واسم نمیسوزه نمیدونم هنگم بازم شکرت