کاش منم بخاطرکرونابود.مامانم وخواهرم اومدن وسایلام بیشترش چیدن و بقیش گذاشتن واسه بعد.من و اوردن خونه خودشون.مامانم وخواهرم ازونور گریه بخاطرحال من.بابامم ازونور داغون بخاطرحالم.بابام ک ازونور میگف با ای حالت چطو برم سرکار.قربون صدقم رفتن.بچه نیستما۳۲ سالمه.من ودخترم خونه مامانمیم و بابام میگ تاخوب نشی نمیذاریم بری خونت