2789

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


نگران نباش بی محلی بدترین درد دنیاس وقتی میبینی این حرفا میزنه تو ولش کن تاپیکای قبلتو دیدم تونستی ...

برای فراموشیش تصمیم دارم برم خارج 

پذیرش گرفتم

ولی خانوادم میگن مجرد قطعی میمونی

و اینکه بازم از حسادت برادرم میترسم

که بگه این همه ما رو اذیت کرد الانم گذاشت رفت😔

نه 😔 نمیدونم چیکار کنم باهاش😔


عزیزدلم اینکه درگیر ی احساساتی درکت میکنم واقعا اگه اون پسر دیدی پا پیش گذاشته بهش بگو بیاد برید مشاوره ازدواج و تمام شرایط رو بگو

عزیزدلم شما خودتم با ازدواج قبلی ایشون مشکل دارید توی مشاور بهتون راهکار هایی میده که شاید به نفعتون باشه

اگه تصمیم به جدایی داری باید قوی باشی که اینم به قدرت تو بستگی داره شما خیلی تحت تاثیر حرف دیگرانی یکم سعی کن قوی شی ۲۹سالتونه سعی کنید تصمیم از روی عقل بگیرید که بعدها پشیمون نشید یا حسرت چیزی به دلتون نمونه خیلیا از این که عشقشون ول کردن راضین و زندگی بی نهایت بهتری دارند و بعضیام دارن از حسرت عشقش سابقشون میسوزنن



اول اول سعی کنید تحت تاثیر دیگران قرار نگیرید به هیچ وجه چرا که شما باید از پس خودتون تو کشور دیگه بربیاید دیگه پدر یا مادر یا داداشی نیست 

برای رهایی هم خارج رفتن خوبه ولی عشقی که ی دوره دو ساله داشته باید زمان بگذره به اصطلاح باید غم عشق رو بکشید گریه داره حال خرابی داره بپذیرید که اینا هست شما حق دارید در فراق عشق گریه کنید سیر دلتون گریه کنید

و اینکه گفتن مجرد قطعی میمونید اشتبااااه محضضضضه شما فرصتهای بی نهایت بهتر پیدا میکنید از کجا معلوم توی همین هواپیما که سفر میکنید ی ادم باب میلتون پیدا نکنید؟؟؟؟عزیزدلم هر انسانی ی سرنوشتی داره و از کجا معلوم همین چند ماه دیگه ی کیس بی نهایت خوب پیدا نکنید؟باید توکل کنی به خدای مهربان که جز اون صلاح ما رو کسی نمیخواد

خداونده که تعیین کننده اینه کی ازدواج میکنیم؟

فقط و فقط به خداوند مهربان ایمان داشته باشید که بهترین زندگی در انتظارتونه و اون چیزی که صلاح خودشه رو جلوی رویتون قرار بده

و اگه صلاح خداوند در این ازدواج باشه شک نکنید که ی روزی ی جایی بهم گره میخورید🌹

اگه پدرتون مخالفت کرده و شمام رو تصمیم پدرتون  هستید خوبه،ایشونم پدرن صلاح شما رو میخواند ولی خب صلاح خدا بالاتر صلاح پدره ،،خداس که همه چی رو میدونه

شااااید این ازدواج به صلاح خداوند هست ولی پدرتون مخالفت کرده چون از نظر خودش فکر کرده این خوب نیست...و شایدم بالعکس

خودتون بسپارید دست خدا فقط و فقط

و درمورد اینکه میگید به غرورتون برمیخوره پدرتون با اون دختره صحبت کنه اشتباه محضه اتفاقا باید رو این حرف پدرتون پا فشاری میکردی و خودتونم میرفتید با اون خانوم صحبت میکردید و تمام زیر و بمش رو در میاوردی که اگه تصمیمتون اشتباه از طریق اون خانوم بفهمید...

خلاصه عشق شما مرد زندگی اون اقا بوده میفهمه عشقت چیکاره بوده ...

حالا شاااایدم دروغ بخواد بگه از در و همسایه پرس و جو کنید

واقعا هم پدرتون رو درک کنید بدون تحقیق و نشناخته که نمیتونه دختر دست گلشو به هر کی بده...

براتون دعا میکنم که بهترین تصمیم بگیرید عزیزم

برای منم دعا کنید🌹

و درمورد اینکه میگید به غرورتون برمیخوره پدرتون با اون دختره صحبت کنه اشتباه محضه اتفاقا باید رو این ...

واقعا ممنونم

اخه پدرم گفت صد در صد مخالفم

بعد اینکه دیدتش 

روم نشد اصرارش کنم

همین که بعد دوسال اجازه داد بره محل کار بابام 

واسم خیلیه 

درسته که خیلی چیزا رو از دست دادم

مثلا کارم و و یا اعصاب مادرم خراب شد 

ولی همه ی اینا بخاطر این بود که پدرم یه بار ببینتش و بعد هر چی گفت من میگم چشم😔

کاش هموم اول قبول میکرد بره ببینتش 

که انقدر من وابستش نمیشدم

شما خودت جای من بودی چه میکردی؟

متاخلی؟؟

عزیزدلم اینکه درگیر ی احساساتی درکت میکنم واقعا اگه اون پسر دیدی پا پیش گذاشته بهش بگو بیاد برید مشا ...

از برادرم خسته شدم خیلی اذیتم میکنه

ما یه خانواده ی ابرومند و سطح بالا هستیم

همه حسرت زندگی منو دارن اصلا خدای من شاهده که اگه بخوام یه ذره پز بدم

پدرم تحصیل کرده و وضع مالیش خوبه 

مادرم جوونه

رابطم همیشه تو زندگی با اینا اینجوری بود که همیشه میگفتم چشم ، یا برام فرقی نداره

از بعد این اتفاق رابطه ی برادرم بسیار باهام بدشده 

جوری که به مامانم میگه پسر خاله مو ببین دوتا خواهراش ازدواج کردن ، خسته شدم از بس این تو خونه است ینی من

مثلا میخوایم بریم بیرون میگه تو نیا 😔

همش دختر خاله هامو میزنه تو سرم که اونا ۲۴ سال و ۲۶ سال ازدواج کردن 

همش سرکوفت میزنه

پارسال خواستگاری داشتم که دوست نداشتم بیاد 

نمیشناختمش فقط بخاطر عشقم نمیخواستم کسیو راه بدم 

خلاصه وقتی پدرم این قضیه اینکه نمیخوام راه بدمو فهمید 

دچار حمله عصبی و شوک شد و منو تا جایی که میتونست میخواست خفه کنه😭 که مادر و برادرم جدامون کردن

البته بعدش پدرم کلی گریه کرد

ولی این حالت تنفر الان برادرم از من و درک نمیکنم 

مثلا همش باید بهش کولی بدم 

یا به مامانم میگه نمیخواد کارکنی این هست کاراتو انجام میده یا به مادرم میگه زنگ بزن به اون واسطه بحث و راه بنداز بگو اون خواستگار که پارسال اومد ، دوباره بیاد😔

چکارکنم ؟؟

واقعا ارزو مرگ میکنم

۷ سال ازم کوچکتر

واقعا ممنونم اخه پدرم گفت صد در صد مخالفم بعد اینکه دیدتش  روم نشد اصرارش کنم همین که بعد د ...

عزیزم منم تقریبا شرایط شما رو دارم پدرم مخالف ازدواجمه

و کاملا درکتون میکنم 6ساله پدرم اجازه ندادن که اون اقا بیان خواستگاریم به دلایل نژاد پرستیشون و نزاشتم اصلا خانوادم بفهمن دوستیم ینی خودشون پی بردنا ولی به روم نمیارن منم خیلی انکار میکنم ولی من نمی‌دونم چرا وقتی بعد 6سال خواستگاری حضوری اومدن و خانوادم مخالفت کردن و من اون اقا رو گذاشتم کنار باز ی کششی دارم به سمتش من واقعا ایشون رو پس زدم و نخواستم شرایط ادامه پیدا کنه ولی نمیدونم چیه باز بهم برگشتیم...

منم بیشتر اوقات به خانوادم گفتم چشم ولی تو این مورد نمیدونم چرا نمیتونم و خودمو واقعا سپردم به خدا که هر چی صلاحمه جلوی پام بزاره

از برادرم خسته شدم خیلی اذیتم میکنه ما یه خانواده ی ابرومند و سطح بالا هستیم همه حسرت زندگی منو دا ...


اولا خیلی بیجا کرده که این حرفا رو بهتون میزنه من اگه جای شما بودم اون داداشو میشستم پهن میکردم رو بند لباس

...داداش شما حق نداره براتون تعیین تکلیف کنه مگه جاشو  تنگ کردید بگید بهش صلاح هر کس رو خدا تعیین میکنه شاید صلاح من تو ازدواج در سن ۳۰سالگیه تو که نمیتونی بزام تعیین تکلیف کنی

درک میکنم عزیزم کاملا شبیه منی ولی باید سعی میکردی خیلی عاقلانه تر رفتار میکردی...

خدانکنه عزیزم ان شا الله تنت سالم باشه


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز