از برادرم خسته شدم خیلی اذیتم میکنه
ما یه خانواده ی ابرومند و سطح بالا هستیم
همه حسرت زندگی منو دارن اصلا خدای من شاهده که اگه بخوام یه ذره پز بدم
پدرم تحصیل کرده و وضع مالیش خوبه
مادرم جوونه
رابطم همیشه تو زندگی با اینا اینجوری بود که همیشه میگفتم چشم ، یا برام فرقی نداره
از بعد این اتفاق رابطه ی برادرم بسیار باهام بدشده
جوری که به مامانم میگه پسر خاله مو ببین دوتا خواهراش ازدواج کردن ، خسته شدم از بس این تو خونه است ینی من
مثلا میخوایم بریم بیرون میگه تو نیا 😔
همش دختر خاله هامو میزنه تو سرم که اونا ۲۴ سال و ۲۶ سال ازدواج کردن
همش سرکوفت میزنه
پارسال خواستگاری داشتم که دوست نداشتم بیاد
نمیشناختمش فقط بخاطر عشقم نمیخواستم کسیو راه بدم
خلاصه وقتی پدرم این قضیه اینکه نمیخوام راه بدمو فهمید
دچار حمله عصبی و شوک شد و منو تا جایی که میتونست میخواست خفه کنه😭 که مادر و برادرم جدامون کردن
البته بعدش پدرم کلی گریه کرد
ولی این حالت تنفر الان برادرم از من و درک نمیکنم
مثلا همش باید بهش کولی بدم
یا به مامانم میگه نمیخواد کارکنی این هست کاراتو انجام میده یا به مادرم میگه زنگ بزن به اون واسطه بحث و راه بنداز بگو اون خواستگار که پارسال اومد ، دوباره بیاد😔
چکارکنم ؟؟
واقعا ارزو مرگ میکنم
۷ سال ازم کوچکتر