سالها همچو درختی که دم نجاریست: : وقت روشن شدن اره وجودم لرزید::::ناهماهنگی تقدیرنشان دادبه من:::به تقاضای خود اصرار نباید ورزید:::::::::::::::جهان دیوانه ای بی دردسر میخواست من بودم که اهل سوختن بودم که اهل ساختن بودم:::::::ما پشت همان دست که پوچ است زدیم🫣
شاید مسخره بیاد اما من یه نوع سفید آب بود خوب بود گرفتم با کیسه کشیدم بعد چند ماه کامل سفید شد
یک عصرِ دل انگیز،در ایوانِ پر از گل و آب پاشی شده روی صندلی های چوبیِ قدیمی همراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناری ها😍تو با چایی در دست و،با آن لبخند جذابت خیره شده ای،به گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده💐 چایم را بدون قند خوردم بس که شیرین است😊 لبخندت حرف هایت به دلم مینشینند،آرامش دارند،مثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمین،همانقدر لطیف،همانقدر آرام …❤همسرم از صمیم قلب عاشقتم مردِ،خوبه من❤
اسمشو نمیدونم ولی بسته بندیه و با مُهر آبی و بنفش اسمش رو خوده سفید آب زده شده بود،بوی خوب هم میداد
یک عصرِ دل انگیز،در ایوانِ پر از گل و آب پاشی شده روی صندلی های چوبیِ قدیمی همراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناری ها😍تو با چایی در دست و،با آن لبخند جذابت خیره شده ای،به گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده💐 چایم را بدون قند خوردم بس که شیرین است😊 لبخندت حرف هایت به دلم مینشینند،آرامش دارند،مثل نشستن دانه های برف بر دلِ زمین،همانقدر لطیف،همانقدر آرام …❤همسرم از صمیم قلب عاشقتم مردِ،خوبه من❤