یه صحنه مشکوک داشت: نکیسا قایمکی رفته بود تو اتاق روستا و داشت از قاب عکس رستا و کتابخونه اش فیلم می ...
دقیقا همون جا یه جوری نگاش میکرد انگار بهش علاقه داره و روزی که کارت عروسی رو برد در خونه نکیسا به نطرم عاشقشه که میخواد رستا و ارش به هم برسن نکیسا بیخیال رستا بشه
ناعادلانه بودن دنیا اونجا خیلی به چشم میاد که ما مجبوریم همینجوری پله های ترقی رو طی بکنیم تا تازه برسیم به پله ای که بعضیا اونجا به دنیا اومده بودن.....جبر جغرافیایی خیلی موضوع عجیبیه,تو برای یه موضوعی که دست خودت نبوده تاوانی رو میدی که اصلاً حقت نیست......