2777
2789
عنوان

آلمان

| مشاهده متن کامل بحث + 490881 بازدید | 6289 پست
آخه من فقط یه کم از این میترسم که بدنم ضعیفه هر وقت دکتر میرم بهم می گن بدنت ضعیفه خواهرم هم همینطوره خواهرم الان 9 ساله ازدواج کرده البته الان که نی نی میخواد براش سخت شده و خدا فعلا بهش نی نی نمی خواد بده منم می ترسم اگه زیاد جلوگیری کنم و دیرتر بچه دار بشم مشکل خواهرم را پیدا کنم براش دعا کنید خدا بهش یه نی نی بده اونم یه دختر ناز آخه فکر می کنم براش سخته ولی به روی خودش نمیاره .
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

تازه اومدی فکرکنم چون احساس تنهیی میکنی میخوای نینی بیاری آره؟ نازی.... میفهمم چی میگی.... ببین عزیزم، تو باید شرایط زندگی خودتو بسنجی، ببینی واقعاً کی از لحاظ روحی آمادگی داری. من نمیتونم بهت بگم.... ما تو خانوادمون من از همه زودتر بچه دار شم.. خالم 42 سالش بچه دار شد، خیلی هم بارداری خوبی داشت بچش هم الان 2 سالشه خیلی خیلی زرنگ و باهوشه... اگر بخاطر اینکه فکر میکنی سنت میره بلا میخوای بچه دار شی، الان حداقل 5-6 سال وقت داری ( حداقل)... ولی آخه روحیات باهم فرق میکنه
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
آره شایدم اینطور باشه , نمیدونم چرا از وقتی که اومدم آلمان جنب و جوش و تحرکم کمتر شده احساس می کنم وقتی ایران بودم فعالیتم بیشتر بود خیلی بیشتر ذوق داشتم برم کلاس های مختلف اما اینجا هیچم ... سال گذشته دو ماه کلاس زبان رفتم بعدش نتونستم اینجا بمونم سه ماه تابستان رفتم ایران و دوباره برگشتم و دوباره از این ماه کلاس زبانم شروع میشه نمی دونم چرا هیچ تلاشی نمی کنم فقط دوست دارم سریع برگردم ایران و برم سرکار . بیشتر روزها ناهار میرم محل کار همسرم تا زیاد تنها نباشم و برگشتن کمی تنهایی میرم توی مارکت و فروشگاهها دور میزنم ولی انگار هیچ فرقی نمی کنه .البته خوب شرایط من با شماها خیلی فرق داره .
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .
ساحل جون هیچ دوستی نداری؟ تنهایی خیلی سخته که.... تو کلاس زبان هم هیچ دوستی نداری؟ ببین کلاس زبانهایی که دانشگاه ها برگزار میشه خیلی خوبه.. همه تو سن سال همن و شرایطشون مثل همه.. کلی برنامه مسافرت و اردو و اینطرف اونطرف میزارن باشم... سعی کن دوست پیدا کنی. میفهمم چی میگی. طول میکشه، ولی اگر تحمل کنی تا 6-7 ماه دیگه جا میافتی، 2 تا 2 سال بعد از اومدن خیلی سخته ولی بعدش خیلی خوب میشه.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
پارمیدا جون اینجا چند تا ایرانی هستند اما خوب دانشجو هستند و وقت ندارند که بخواهیم با هم باشیم و اینکه من سال گذشته بهمن ماه کلاسم شروع شد و تا اویل اردیبهشت کلاس رفتم تا آخر نرفتم چون خیلی از تنهایی خسته شده بودم رفتم ایران . کلاس هم می رفتم فقط در حد یه احوالپرسی بود بیشتر نبود خوب شرایط بعضی ها با هم فرق میکنه کلاس ما هم یه جوری بود . درضمن کلاسی که من میرفتم و الان می خواهم بروم کلاس های فشرده 6 ماهه است و ربطی به دانشگاه نداره . امیدوارم که بتونم با شرایطم کنار بیام.
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .
میدونم کلاست ربطی نداره، ولی تو دانشگاه ها هم کلاس زبان میزارن کسی که دانشجو نیست هم میتونه بره.. منظورم این بود.

دوست داری فقط با ایرانی دوست باشی؟ امیدوارم زود دوست پیدا کنی..
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
آره کلاس هایی هم هست که دانشگاه برگزار میکنه اما وقتی تمام روز کلاس فشرده میرم دیگه وقت نمی کنم به اون کلاس ها هم برم خیلی خسته می شوم .برام فرقی نمی کنه که حتما ایرانی باشه البته خوب ایرانی باشه من راحت ترم . البته یه دوست کره ای دارم که خیلی دوست داره به من کمک کنه و همکار همسرم هست خیلی دوست داره که با من بره بیرون یا با هم غذا درست کنیم ولی وقتی که توی حرف زدن بعضی کلمات را نمی تونم درست بگم خیلی ناراحت می شوم .وقتی کلاس زبان میرفتم استادم خیلی از من راضی بود ولی نمی دونم چرا هر روز از آخر کلاس سردرد شدید می گرفتم تا شب و نمی تونستم تمرین کنم با این حال همه می گفتن زبانم خیلی بهتر شده الانم که کلاس هام داره شروع میشه دوباره می ترسم. من همیشه کنار مامان و خواهرم بودم هیچ وقت بدون اونها جایی نمیرفتم و اگرم می رفتم انقدر گریه میکردم که سفر برای همه خراب میشد حالا که اینجا تنهام خیلی سخته ,امیدوارم که بتونم زبان هم را خوب یاد بگیرم .
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .
ساحل جون، خب طبیعیه که خیلی از کلامات بلد نباشی.. اصلاً نگران نباش یاد میگیری... من سال اول که اومده بودم، با اینکه 7 ترم یعنی 700 ساعت ایران زبان خونده بودم، طول کشید تا حسابی راه افتادم... سال اول یادمه مشکل اسم ادویه ها بود :)) آخه من خیلی شکموم، غذا ها هم حسابی ادویه میزنم، برای همین تو فروشگاها، 3 ساعت بررسی میکردم ببینم این چیه تو این جعبه. :))

زود راه میافتی.. اگر میخوای من میتونم کمکت کنم، میخوای اینجا به آلمانی بنویسیم... البته فکر نکنی حالا زبان من خداست ها.. همسرم کلی ایراد میگیره همیشه، ولی خوب تا یه حدی میتونم بنویسم.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
سلام پارمیدا جون آره فکر خوبیه ولی بهتر وقتی کلاس هام شروع شد شروع کنیم به آلمانی نوشتن , چون الان می ترسم خیلی خیلی اشتباه بنویسم , خیلی ممنون از اینکه کمکم میکنی . سلام مونی جان ببخشید من الان یادم نمیاد , میشه بیشتر توضیح بدید.
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .
وای خوش به حال همتون من دوست درسته از اینجا خوشم نمیاد چون اینجا تنهام ولی وقتی فکر میکنم قراره برگردم ایران و بعدش هم اگه یه وقت خدایی نکرده مجبور بشم برم توی شهر همسرم زندگی کنم خیلی دلم می گیره و بهم میریزم , اینجا یکی از خوبیهاش آرامش است و اینکه کسی توی زندگیت کنجکاوی نمیکنه . آه اههههههههه
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز