وقتی مرد نفهمه ، گاوه ، بیشعوره ، هرکاریش کنی بلز نفهمه
ما یه طوطی داریم ، بعد خودش تنهاست ، بارها شوهر احمقم گفته بذار در قفس رو باز کنم بیارمش بیرون ، منم گفتم نه ، یه وقت پر بزنه ، من میترسم و اینو میدونه
هی میگه وای پس چرا میترسی؟ باباشجاع باش ،چیزی نمیشه و چرندیاته اینجوری
منم گفتم اقا جون من خوشم نمیااااااد میترسم ولی این اشغاااااال ،من داشتم غذا میپختم یهو میبینم میاد میگه بیا یه لحظه ، میرم میبینم ذرقفس بازکرده طوطی نشسته رو قفس
اقا منم جییییییغ وسط خونه ولو شدم و طوطی هم شروع کرد پرواز از اینور ب اونور
منم جیغ و گریه و دویدم رفتم تو تراس و در و مخکم بستم
هرررررررررچی از دهنم دراومد ، نثار شوهر نفهمم کردم و اومده میگه بابا غلط کردم خب فکر نمیکردم اینجوری پرواز کنه
چون الان چعارسالی هست تو قفسه
منم گفتم احمققققق وقتی من میگم درش نیار یعنی نیار
خلاصه الان اومدم تو اتاق و ناهار کووووفت هم بهش ندادم و گفتم خودت کوفت کن
تا اون باشه دیگه ب حرفام بی توجهی نکنه