از پدر مادرم ناراحتم
از سرکوب همه ی خواست هام
از اینکه نمیتونم ازدواج کنم
از دو دفعه شکستم تو خواستگاری و عشق
از انصراف دانشگام
از اینکه نمیتونم راحت لباس بخرم ، راحت تفریح برم ، ماشین بخرم...
ازینکه محتاج بابامم و بابام همش قولای دروغ میده
ازینک خانوادم هیچکاری نمیکنه برام