از خانوادم دورم دو ماهه ندیدمشون ب جز کرونا همیشه دیر ب دیر شوهرم میبرتم دو ساعت و نیم راهه. دو تا بچه کوچیک دارم تو شهر غریب. بهش میگم تو وظیفته منو ببری بیاری هر دفعه ی بهونه میاره ماشین خرابه از خانوادت خوشم نمیاد با خانوادم رفت و امد نداری هردفعه ی چی. امروز ی دعوای شدید داشتیم. گفتم تاکسی بگیر برام که برم زنگ زد ب طرف صدا گوشیو کم کرد در مورد من ی چی گفتن خندیدن بعدم گف زنم هر چی کرایه بگی میده خودش! گفتم چی گفتی در مورد زنت خندیدی نگف هنوزم من جایی نرفتم رفت ب خانوادش اطلاع داد زنم داره میره خونه باباش. خسته شدم خ وابسته ب خانوادشه منو فقط برا رابطه و درآمدم میخواد. چن وقته پول بهش ندادم امروز بشقاب غذا رو از جلوم برداشت گف مال منه. کتکم زد از درد ب خودم میپیچیدم وایساده بود لذت میبرد گف قصدم نبود بزنمت. منم میزنمش فحش میدم چون خون ب جیگرم کرده