یادت باشد روزی که امدی و خواستی مرا ب عنوان شریک بپذیری قبلش خوب فکر کرده باشی ،به اینکه ادم مسئولیت پذیری هستی یا نه ؟به این که شریک و رفیق خوبی برایم هستی یا نه؟اینکه میتوانی اعصبانیتت را غم های گذشته را پشت دیوارها و در خانه رویاهایمان جا بگذاری یا نه؟خوشبختی چی میتوانی خوشبختم کنی؟من کنار تو فقط محتاج ارامشت هستم من مث خیلی از هم جنس های خودم به دستای پرت نگاه نمیکنم میخوام به چهره ی پر ابهتت خیره شوم ببینم چند کیلو ارامش اوردی ،محبت را خریدی؟عشق را چطور؟
من میخواهم روزی از خانه پدریم دل بکنم که بدانم در جای بهتری پا میگذارم ،که بدانم تو هم برایم کمتر از پدرم نیستی
میخواهم مانند مادرم زنی باشم که ستاره های خوشبختی در چشمان سیاهش برق میزنند
میبینی اگر بخواهی میتوانی مرا خوشبخت ترین زن دنیا کنی
لطفا قبل امدن خوب فکر کن
ژینا نوشت🐚