بابا ماسالا رو بستش نوشته بود ارده حلوا از مغازه ایرانی تو آتلانتا گرفتم والی جونه داداش خیلی نافرم شد حالا چی با این خراب کاری آقا آرش که گاز ترکوند بنده دارم میرم پایین که تو تستتر دوروت کنم ghaaza خدا رحم کنه این یکی خوب شه بابا آدم ی روز تعطیل همش پای گاز باید باشه تو خونه هم حبس شدم نمیشه رفت بیرون حالا اگه خوب شد براتون عکس میگیرم که تشویقم کنین
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میگما مریم خوب جائی رفتی خدایی حال کن البته این جا که ما هم تاحالا سابقه برف نداشته دیشب رفته بریم خرید وااااااااااااااااای انقد شلوغ بود منم هول شدم به آرش میگم همان یه حراجی هاست ونام میگه تو چقد ساده هستی ای عمدا ذخیره کنان چیز میز واسه این روزه برفی حالا چی ون وقه هوا آفتابی بود برفی هم نبود
ما هم رفته بودیم خونهی این دوستمون که هرکی ازیه جای این koreye خاکی اومده بود و هرکی ی چیزی اورده بود، اش رشتی اینجانب نیز با پیاز داغ و نعنا داغ فراوان، مورد استقبال قرار گرفت ...بعد هم دسر و چایی، جای همگی خالی
منم که از صبح تنها زدم به آشپزخونه یک کلم پلو شیرازی از برای شویمان درست کردم که از درس و مدرسه که میاد حالش رو ببره !!! برای دسر هم یک چاکلت کیک با رویه گاناش درستیدم خلاصه کلی خودم رو شرمنده کردم