به نظرت خواهشا راستشو بگو
من ناراحت نمیشم
عاشق یه پسری شده بودم که تو عقد جدا شده بود
چند سال پیش با یه فامیل دور ش
انقدر هر روز بهم اصرار میکرد میخوام با خانوادت صحبت کنم
تو رو خدا راضی شون کن یه بار منو ببینن
من اولش خیلی مخالف بودم
تا حالا هم با کسی دوست نبودم
یه سال بنابه درخواست پسر اصرار کردم خانوادم فقط یه بار ببیننش و بعد بگن نه
اصلا قبول نکردن گفتن کسر شان برا ما
خیلی بهم توهین کردن گفتن هرزه ای و از این حرفا که از پسری که قبلا عقد کرده خوشت اومده
دیگه نزاشتن برم سرکار که بینمون جدایی بیافته
خیلی داغون شدم
بابام هی گفت استفا بده زود بیا بیرون تو همون روزا برام خواستگار جدید قرار بود بیا من فقط یک کلام گفتم نمیتونم به کسی دیگه فکر کنم بابام یهو قاطی کرد😭
به نظرتون من با این اصرار کار بدی کردم؟؟
دختر نسبتا سطح بالایی هستم
همه ارزوی زندگیمو دارن ولی از درونم بیخبرن
راستشو بگید من واقعا کار بدی کردم؟؟