جریان اینه که ۲ تا دوست بودن دوتاشون دوست مشترک ما بودن شب ما باهاشون رفتیم بیرون به اصرار خواهرم ولی چون تند رانندگی میکردن من استرس داشتم زود رفتیم خونه اینا توی خیابون در به در دنبال مشروب بودن گیرشونم نمیومد( من نمیپسندم اصلا) مخالف بودم بعد رسیدیم خونه به خواهرم زنگ زد که میخوام برم بیرون یه چیزی بگیرم فکر کنم همین مشروب گوشی گرفت به من گفت کارای دانشگاه رو اکی میکنیم دیگه یکمی شوخی کردیم من بهش گفتم برو مشروبت بخور به شوخی دیگه خداحافظی کردیم این دوستم که باهاش شوخی کردم خودش مشروب نمیخورد واسه دوستش میخواست. خودشم. راننده بود تا فردا صبح فهمیدیم که اونی که مشروب میخورده نشسته پشت فرمون و این اتفاق بد افتاده و دوتاشون فوت شدن حالا فکر من اینه که نکنه من گفتم برو مشروبت بخور این به خاطر حرف من یادش افتاده رفتن بیرون تصادف کردن داستان کلی اینه نمیدونم چرا این فکر همش تو ذهنمه که نکنه تقصیر منه چون بهش گفتم برو مشروبت بخور به شوخی یادش افتاده رفته بیرون اینجوری شده خلاصه که دارم فکرای اینجوری میکنم الان ۴ ماهه
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
جریان اینه که ۲ تا دوست بودن دوتاشون دوست مشترک ما بودن شب ما باهاشون رفتیم بیرون به اصرار خواهرم&n ...
نه عزیزم این فکرو نکن اصن اونا از اول قصدشون همین بوده تو ک مجبورش نکردی اون از اول میخواسته بره بگیره این فکرو نکن الکی خودتو داری اذیت میکنی هرکسی مسئول کارایه خودشه تو تقصیری نداشتی الکی ناراحت نکن خودتو
نه عزیزم این فکرو نکن اصن اونا از اول قصدشون همین بوده تو ک مجبورش نکردی اون از اول میخواسته بره بگی ...
تازه بخدا چقدر بهشون گفتم. اروم برید یعنی گریه میکردم دیگه التماسشون میکردم اروم برید اینم واقعا از رو شوخی گفتم برید مشروبتتون بخورید بخدا کابوس شده برام که چرا اینو گفتم نکنه سر حرف من رفتن بیرون نکنه فلان نکنه بیسار به نظر تو من فکرام الکیه خداییی برای دلخوشی من نگو اگه جای من بودی عذاب وجدان داشتی؟
من بابام هست و خیر ندیدم باز اونجوری یه درد داری ک نیست این ک باشه و اذیتت کنه هزارتا درده من روزی ه ...
خداروشکر که نیست بابام هیچ وقتم نباشه یه عمر طلبکاراش دم مدرسه منبودن هر روز نفس نفس فرار میکردم مواد بهش نمیرسید مامانمو میکشت بس که میزد زن باز بود پولم نداشت زندگیمون فروخت بعدشم که گذاشتمون رفت بعد یه مدت باز برگردوند مارو این سری که دیگه بدتر از همیشه رفت زن گرفت کلا شمارش عوض کرد ادرسش هم نداد به ما الانم ۸ ساله ندیدمش نمیدونم کجاست اصلا
تازه بخدا چقدر بهشون گفتم. اروم برید یعنی گریه میکردم دیگه التماسشون میکردم اروم برید اینم واقعا از ...
ببین عزیزم تو خیلی حساسی ولی کسی ک از اولش دنبال مشروب بوده تقصیر تو نبوده چون تو که نگفتی بش اون از اولم دنبالش بوده ولی حستو میفهمم ولی خواهرانه بت میگم بری پیش مشاور چون این حس توت میمونه اگه کنترل نشه و باعث افسردگی و وسواس فکری میشه ک نمیشه درسش کرد تو واقعا باید ب خودت کمک کنی چون روحت اسیب دیده و میفهمم ک خیلی عذاب میکشی ولی خودت باید کمک کنی ب خودت و اینکه من بگم کمکی نمیکنه بت شاید یک روز حالت خوب باشه ولی باز برمیگردی ب اون حس بدی ک داری اینو من نمیتونم درست کنم اینو مشاور میتونه بت کمک کنه تو مرور زمان و شاید چن ماه ولی درکت میکنم چون روح منم زیاد اسیب دیده مث خودتم درکت میکنم عزیزم 😔
خداروشکر که نیست بابام هیچ وقتم نباشه یه عمر طلبکاراش دم مدرسه منبودن هر روز نفس نفس فرار میکردم م ...
ب این فک کن ک اگه بود و این کارارو الان بات میکرد چقد اذیت میشدی پدر نعمته ولی هر پدری نه کمبودتو با مادرت جبران کن ب اون محبت کن اون بیشتر از تو اسیب دیده ولی بدون بعضی وقتا نداشتن یه چیز خیلی بهتر از داشتن و عذاب کشیدنه