جریان اینه که ۲ تا دوست بودن دوتاشون دوست مشترک ما بودن شب ما باهاشون رفتیم بیرون به اصرار خواهرم ولی چون تند رانندگی میکردن من استرس داشتم زود رفتیم خونه اینا توی خیابون در به در دنبال مشروب بودن گیرشونم نمیومد( من نمیپسندم اصلا) مخالف بودم بعد رسیدیم خونه به خواهرم زنگ زد که میخوام برم بیرون یه چیزی بگیرم فکر کنم همین مشروب گوشی گرفت به من گفت کارای دانشگاه رو اکی میکنیم دیگه یکمی شوخی کردیم من بهش گفتم برو مشروبت بخور به شوخی دیگه خداحافظی کردیم این دوستم که باهاش شوخی کردم خودش مشروب نمیخورد واسه دوستش میخواست. خودشم. راننده بود تا فردا صبح فهمیدیم که اونی که مشروب میخورده نشسته پشت فرمون و این اتفاق بد افتاده و دوتاشون فوت شدن حالا فکر من اینه که نکنه من گفتم برو مشروبت بخور این به خاطر حرف من یادش افتاده رفتن بیرون تصادف کردن داستان کلی اینه نمیدونم چرا این فکر همش تو ذهنمه که نکنه تقصیر منه چون بهش گفتم برو مشروبت بخور به شوخی یادش افتاده رفته بیرون اینجوری شده خلاصه که دارم فکرای اینجوری میکنم الان ۴ ماهه