من دل رو زدم به دریا
4 ماه بود ندیده بودمشون
یه شب قبل از اینکه بریم مامانم زنگ زد گریه کرد که چرا نمیآید هی میگفت مامان بخدا ما مریض نیستیم اگر نگرانی اصلا نزدیکتون نمیآیم فقط بیاید ببینیمتون😭😭😭😭
ما هم دلمون تاب نیاورد
به شوهرم گفتم بریم؟ گفت جمع کن صبح میریم😂
مامانم به تمام اقوامش گفت و ازشون خواست کسی خونشون نیاد چون میدونه ما خیلی میترسیم
مام یکراست رفتیم خونه مامانم 2 روز توی حیاطشون خوش گذروندیم و یکراست هم برگشتیم خونه هیچکسی رو هم ندیدیم
حتی داداشم اینا که عیدا میان خونه بابام من ازشون خواستم نیان که خونه شلوغ نشه گفتم وقتی ما رفتیم بیان
ما امروز صبح برگشتیم خونه
اونام فک کنم امروز عصر رفتن خونه بابام
به قول معروف نه خانی اومد نه خربزه ای خورد😂😂😂