تو چت هر چی تایپ میکرد منم همونو تایپ میکردم وسط دعوا.عصبی شد گفت کسخل شدی.بعد دو ماه باهاش اشتی کردم.گفت بعد دوماه که باز با همیم زبونت شده سه متر.گفتم دختری که زبونش سه متره نفهمه بیشعوره کسخله برای چته؟اخه ما قصدمون ازدواجه.گفت من مریم قبلیمو میخوام.
سه سال با نامزدم که الان یک سال و نیمه دوست بودیم روز وشب دعا که خدایا فقط بهش برسم خدایا اونو بهم بده...دوست بودیم زیاد همو نمیدیدیم چون خانواده من خیلی سخت گیر بودن مادرم میدونست نمی دیدم همو شاید ماهی یبار....زیاد اون موقع ها دعوا داشتیم اما من من میگفتم چون منو نمیبینه اینجوریه،،،اذیت میکرد متو خیلی دوست داشتا خیلی اگه نداشت هیج وقت حتی خاستگاری نمیومد چون پسری نیست که کسی زورش کنه هرچی که دلش بخواد اون کارو میکنه کسی نمیتونه وادارش کنه...اما اذیت میکرد الکی مثلا یهو گیرای الکی میداد به درد هم نمیخوریم بعد از ۲سال دوستی ول میکرد میرفت یه ماه دیگه میومد یا گیرای الکی میداد موقع دعوا فوش میداد حتی یبار تو دوستیمون زد زیر گوشم..اما من انقدر ساده بودم نگفتم که این که از الان اینجوریه بعدا چه بلائی سرم میاد خیلی دختر ساده ای بودم فقطم میگفتم دوسش دارم گریه گریه گریه فقط میخوامش خلاصه بعد از مکافاتی یه خواستگار اومد برام.....