خدایا دیگه طاقتم تموم شده.از اینکه تو اوج جوونی همیشه تنهام.از انتخاب اشتباهم تو زندگیم.از خراب کردن پل های پشت سرم.از حسرت ی زندگی عادی... مردی که همیشه نیست و به خانوادم ترجیح دادم.مردی که هرکی منو باهاش میدید میگفت مگه به زور شوهرت دادن؟الان میگه آخه کی تورو میگرفت... بعضی وقتا حق میدم اگه زن متاهلی دوس پسر بگیره...چون هرکس جای من بود حتما این کارو میکرد.کاش این مریضی یا منو بکشه یا اونو.ک حداقل یکی زندگیشو درست بگذرونه
دقیقا کسابی ک داغونتر از همه هستن توهم خود خوشتیپ بینی هم دارن و همیشه فک میکنن حیف شدن...👊👊👊
من مادر نميشوم تا فرزندم را عصاى دستم كنم...من مادر نميشوم تا پيري و كورى ام را به فرزندم تحميل كنم....من مادرنميشوم تا بهاي قطره شيرى كه به كودكم داده ام پس بگيرم....من مادر نميشوم تا فرزندو وابسته و بيمار تربيت كنم و افتخار كنم به اينكه فرزندم مرا بر همسرش ترجيح ميدهد....من مادري بيمار نيستم...من مادر ميشوم تا انسانى سالم و مستقل تربيت كنم،مادرميشوم تا انسانيت را به فرزندم بياموزم.انسانى قوى و درستكار و خوشبخت....كودكم وظيفه اي در قبال من ندارد....بلكه من مادر او هستم و موظف به خوشبخت كردن فرزندم
بخدا منم ایراد دارم ولی جزییه.اگه رفتارم ناراحتش کنم ترک میکنم رفتارمو ولی اون بد تر شده.قبلا منو میزاشت خونه مادرم یا فامیل ک تنها نباشم.الان براش مهم ن و شبا یک و دو میاد