خدایا دیگه طاقتم تموم شده.از اینکه تو اوج جوونی همیشه تنهام.از انتخاب اشتباهم تو زندگیم.از خراب کردن پل های پشت سرم.از حسرت ی زندگی عادی... مردی که همیشه نیست و به خانوادم ترجیح دادم.مردی که هرکی منو باهاش میدید میگفت مگه به زور شوهرت دادن؟الان میگه آخه کی تورو میگرفت... بعضی وقتا حق میدم اگه زن متاهلی دوس پسر بگیره...چون هرکس جای من بود حتما این کارو میکرد.کاش این مریضی یا منو بکشه یا اونو.ک حداقل یکی زندگیشو درست بگذرونه
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
این دست بزن داشت و بددهن بود.خیانت نمیکنه ولی بیش از حد تایید طلب و خودنماس.ی زن میبینه خودشو گم میکنه. ولی در این حد نیست که روزی ده دقیقه برا بچش پدری نمیکنه من ک ب جهنم