شوهرم یه شهر دیگست😞رسما داشتم میمردم اصلا نمیتونم پا تو اشپزخونه بذارم اون بدبختم نمیذاشتم آشپزی کنه چون خونمون کوچیکه و بوی یه پیاز داغ یکساعت میمونه🤮🤢🤢
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
منم مثه شمام فقط من خونه خودم موندم ناچارم ولی طفلی میگه حالا میفهمم اشپزی میکردی چقد سخت بوده .من استراحت داده تو این اوضاع ب شوهرم رحمم میاد میخام وسعی میکنم نمیتونم ی لحظه دوام بیارم برا اشپزی حالا جارو وظرف رو همیشه انجام میداد