گرونی یه نون و ماست بیشتر نذاشته بود تو سفره مون که اونم باید با ترس و لرز خورد
مسافرت که پول نبود بریم دلم خوش بود به پارک سر کوچه که بریم یه دمپختک سق بزنیم که اونم حذف شد
دقیقا تلاشم واسه زنده موندنم برا چیه خودم نمیدونم یه گلوله حروم خودم کنم راحت بشم
گمونم جهنم کمتر عذاب داشته باشه والا