سلام دوستای گل منم تو جمعتون قبول میکنین؟من خیلی تنهام هم از نظر فیزیکی که تو شهر غریبم هم از نظر روانی که همه اطرافیانم یا حامله ان یا زایمان کردن و کسی شرایط منو درک نمیکنه.البته خدارو شکر که اونا مث من نیستن.من یه سقط تو هفته 9 تو مهر93 داشتم و سقط دومم22 فروردین امسال بود.روز مادر به خونریزی افتادم و مادر نشدم خیلی وحشتناک بود

تما عید به خودم و همسرم زهر مار شد.از اول بارداری دومم لک بینی داشتم گهگاه و بالاخره مجبور به کورتاژ شدم.خیلی درد کشیدم.به هیچکس نگفتم بارداری دومم رو.فقط مامانم میدونست.بخاطر همین حتی باید درد کشیدنم رو هم به کمر درد و دیسک کمر ربط میدادم تاکسی ندونه که سقط کردم.حالا تو شهر غریب تنهام ونیازمند دوستایی هستم که کمکم کنن که شونه هام خورد نشن