2777
2789
عنوان

سقط مکرر

| مشاهده متن کامل بحث + 1158654 بازدید | 14067 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

وای نانا جون. تو چقدر مهربونی. فقط موندی برا کمک کردن به دیگرون. ایشالله خدا هرچی که به صلاحته بهت بده.

من فقط موندم توی این یه دونه آزمایش amh.نمیدونم بدم یا نه؟ اگه رفتی دکتر معینی میشه ازش بپرسی؟
سلام به همه خوبید؟
تو این تاپیک که میام دلم میگیره و یاد روزای اینچنینی خودم می افتم ....وقتی می بینم هیچ کاری از دستم بر نمی یاد بیشتر غصم می گیره چون سقط مکرر دردیه که از خدا می خوام نصیب دشمنانم هم نکنه واقعا زجر آوره .......یاد روزای خودم می افتم که فقط می خواستم زمین دهن باز کنه و برم داخلش یاد روزایی که هراسان بودم ونمیدونستم چطوری خودمو از این مهلکه نجات بدم یاد روزایی که همه منو که میدیدن پچ پچاشون شروع میشد و یاد روزایی که حاملگی هاشونو ازم مخفی می کردن و یاد .......................................................
از خداوند می خوام که بترین راه رو نشونتون بده و دل هاتونو شاد کنه ....از خدا می خوام که هیچ سقطی دیگه انجام نشه و امیدواری رو نا امید نکنه .

رویا جونم نگران نباش و توکل کن به خدا دوست جونم

ترانه جون همین که دیگه یزد نمی یای کارت درست بوده چون دکتر افلاطونیان به من گفت ما در زمینه سقط مکرر تخصصی نداریم

دوستان دکترا تا کم میارن بحث تخمک اهدایی رو می کشن وسط به خدا دکتر واقعی خداست و در بند آزمایشات بیرون بیاین و بذارید دکتراتون کار خودشون را بکنن و در حین درمان توکل به دکتر واقعی یادتون نره .............من وقتی رفتم ابن سینا وقتی اونا علت رو فهمیدن واقعا فکر کردم خدا هستن نمیدونم چرا ولی آنچنان خدا رایادم رفته بود که نگو مطمین بودم که اینبار حامله می شم و می مونه یه جورایی خدا رو از یاد برده بودم ........ نمیدونم چی شد منی که از جای مطمین دارو نمی گرفتم چون فکر می کردم الانه که دیر بشه و هپارینم تزریق نککنم سقط میشه رفتم از یه داروخانه در یکی از شهرهای بین راهم هپارین گرفتم و همونجا یکی رو تزریق کردم از همینجا بفهمید چقدر توکل نداشتم .....بعدم که 10 روز بعد بقیه پروسه 5 تا سقط قبلی تکرار شد ............. اونوقت بود که ابن سینا بهم تخمک اهدایی رو پیشنهاد داد ....منم با گریه اومدم بیرون و چند شب بعدش دعوای شدیدی با شوهرم کردم و اون تمام حرفهای نگفته رو بهم زد شوهری که من اگر می گفتم بریم خارج دنبال درمان روم نه نمی گفت تا هیچ وقت جای گله برام باقی نذاره ..اونشب از سرنوشت خودم گریستم و در دلم گله ها کردم از خدا ........گفتم خدایا خودت باهام حرف بزن من ازت گله دارم و تو دلم حرفا رو ردیف کردم گفتم خدایا یه جوری خودت حرف بزن باهام من واسطه قبول ندارم کاری کن که شک هام تموم بشه فقطم خودت رو می خوام نه که دیگران نصیحتم کنم یهو به دلم افتاد قرآنو باز کنم تا جواب بگیرم به خدا صفحه رو که باز کردم تمام صحبتام و گله هام یکی یکی در آیه هایی که پیش روم بود اومد و من لب کلام این رو فهمیدم که خدا میگه زیاد به دنیاییها متکی شدی و منو فراموش کردی خدا بهم گفت که همه اینا به این دلیل است که اونو کنار گذاشتم و خودمم قبول داشتم پس از اون به بعد خودمو سپردم به خدا و چون قرار بود تخمک اهدایی بگیرم چند بار ابن سینا زنگ زدن ومن وقتمو انداختم عقب چون دلم راضی نبود و اونا تاکید داشتن که دیگه حامله نشم ومن ناخواسته باردار شدم و اون ماه چون خبر نداشتم پدر شوهرم باغ زردالو داشت من میوه های درختا رو توی سبدای بزرگ می کردم و مسیر 1 کیلومتری رو میذاشتم سر شانه و می فتم نزدیک 1 هفته هر روز به مدت 5 ساعت کار من همین بود و از شب تا صبح از درد کمر می نالیدم با وجودی که هنوز 1 هفته تا موعد پری مونده بود 3 روز قبل پری از درد کمر به خود شک کردم و بی بی چک گذاشتم که + شد و من زار زار گریه می کردم از تکرار ماجرا .......... زنگ زدم ابن سینا اونا دعوام کردن که چرا حامله شدی. رفتم دکتر خودم وقتی منو دید می خواست از مطب بندازتم بیرون ولی چون دکتر با خداییه گفت توکل به خدا ........منم از مطب تا آزمایشگاه گریستم و گفتم خدایا تمام درای دنیا به روم بسته شده خودت در خودتو به روم نبند که غیر تو کسی رو ندارم .......خدا میدونه من سر حاملگی پسرم یه ذره هم ترس نداشتم و صبر کردم تا هفته 11 رفتم سونو و اصلا هم نترسیدم چون تا می یومد تو دلم خالی بشه می گفتم خدایا توکل بر خودت ......................
وقتی حامله شدم چون هپارین های قبلی رو داشتم به دوست شوهرم که داروخانه در شهر خودمون داشت گفتم تعدادی هپارین دارم و بقیشو بهم بده اونم گفت از کی دارین گفتم دی ماه گفت تو اون ما هها یه سری هپارین تقلبی وارد بازار شده و من الان زنگ میزنم کد هپارینای تقلبی رو می پرسم شما چک کنید باورتون میشه اون هپارینای من تمامش کد تقلبی ها رو داشت ........خدایا مرگ بر افرادی که با جان و روحیه مردم بازی می کنن
اینا رو گفتم که شما هم تو دلتون خالی نباشه و توکل به خدا یادتون نره
تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد
سلام

رویاجان کجایی بیا ی خبر از خودت بده....

نیکی جان بابت حرفهای پاکروش خیلی خودت رو نگران نکن. پاکروش به من هم گفته بود رحمت 2 شاخه... بعد هم که بدون عمل باردار شدم رفتم پیشش داد و بیداد راه انداخت که مگه من به تو نگفته بودم رحمت باید عمل شه.. این رحم 9 ماه بچه نگه نمیداره!!!!!!!!!!!!! برو سقط که کردی برگرد....

اینقدر با اعتماد به نفس این حرفها رو میزد که من شک میکردم شاید بقیه دکترا اشتباه میکنن رحم من مشکل داره...
ولی با همون رحم بچه دار شدم هیچ مشکلی هم نداشتم....

نظر دکترهای دیگه رو هم بدونی بد نیست
خدای خوبم. ممنون
گریهههههههههههههههههههههههههه

زهراجون راست میگه....... توکلتون به خدا باشه.
من هم بار آخر وقتی باردار شده بودم که دیگه از دکترا بریده بودم و شکرشششششششششششششششششش که موند.
خدای خوبم. ممنون
میترا جون چند روز اول به خاطر حرفاش ناراحت بودم . ولی الان دیگه نه. حقم بود اون حرفا رو میشنیدم. 2سالی بود میخواستم برم پیشش. ولی از بسکه بعضی مریضاش اونو راه نجاتشون میدونستن و یه جورایی اصل کاری تصورش میکردن دلم نمیخواست برم.

دکتر اصلی اون بالاییه. هرچی اون بخواد همون میشه. راستی مشکل شما چی بود؟ من یککم فراموشکارم
سلاممم ... زهرا جونم منم سر نماز بازم داشتم از خدا شکایت میکردم بعد گفتم نه اشتباه از خودمون بود من به هپارین نیاز دارم ولی 4 بار اول رو نزدم !!! میدونین الان که فکر میکنم میبینم منم همش میگفتم هپارین بزنم میمونه !! من فقط به هپارین نیاز دارم !! زدم و قلب کوچولوشم زد ولی کند و خیلی زود هم وایستاد !!!!!!!! خدایاااااااااا همه امیدم تو هستی نا امیدم نکن ... هیچ کدوممون رو ناامید نکن خدا جووونم
نیکی جان من هم مثل خیلیهای دیگه تو این تاپیک یا دکترها میگفتند مشکلی نداری یا یکسریها میگفتن رحم و تخمدان و خون و همش مشکله... ولی در کل بعد سقط دومم بهم گفتن هپارین بزن..

منم مثل مژگان دیگه فکر کردم آخرشه و با هپارین موندنیه.. اما یکی رو هم با هپارین سقط کردم. بار آخری دیگه از دست از همه چی کشیدم... فکر بارداری هم نبودم اما ی دفعه ای شد... با هپارین و استراحت و سرکلاز و اینها خدا رو شکر تا آخر طی شد.
خدای خوبم. ممنون
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108