خانم ها امروز ناهار تنها رفتم خونه بابام شوهرم نبود مامانم اصلا محلم نمیداد خوابیده بود میگفت میلزرم تب دارم.الان بازم دراز کشیده بود گفتم خب بابا ببرش دکتر اگه مریضه ـبابامو صدا کرده اتاق میگه اینو ببر خونش کلی هم فشم داد منم اومدم ولی الان کلی گریه کردم تازه باردارم هستم اینقد حرصم میدن