منم با شما موافقم
دوستام نیومده دم خونمون به پای مامانم
می افتادن با گریه
که بزار نادیا با ما بیاد مثلا بریم جایی
مامانم اجازه نمیداد،،
اصلا محدود بودم
حتی با اونا مهربونیت رد میکرد
بعد منو میزد
اما الان من شوهر کردم و تقریبا موفقم
ولی اونا یا طلاق گرفتن
یا ازدواج نکردن هیچی هم نشدن
بعضیا هم اسم شون در رفته