دیگه ن میخوام شوهر کنم ن اعتماد کنم به کسی...من کلا تو عمرم با ی نفر دوست شدم،عاشقش شدم،فک کردم اونم دوسم داره...چن سال گذشت باهم بودیم اما وقتس فهمید دوسش دارم شروع کرد اذیت کردناشو،پیشه خودش میگفت من هر کاری ام کنم اسن ک نمیره چون دوسم داره...ولم کرد چقدددر اذیت شدم...الان دوباره برگشته تو نبودم با کسی دیگه تو رابطه بوده،ولی من هنوزم مثل نفهما دوسش دارم،هنوزم دارم خریت میکنم،ازم خواست برگردم...ولی بازم امشب با سرد بودناش گند زد ب حالو روزم....داستانه ما خیلیییی مفصلِ....شاید این خیلییی خلاصش بود،فقط خواستم یه چیزایی بدونید از این حاله خرابم همین.
بله...با عشق ازدواج کردیم...ولی الان خیلی خیلی زندگیمون عوض شد
شاید مث همیم،خیلی پیگیر بودنو و علاقه شدید تاثیر سوء میزارع،من ک فک میکردم با این کارام باعث میشم اونم بیشتر و بیشتر دوسم داشته باشه...ولی برعکس شد همه چی...ب قوله خودش شدم یه تو مخی...
دیگه ن میخوام شوهر کنم ن اعتماد کنم به کسی...من کلا تو عمرم با ی نفر دوست شدم،عاشقش شدم،فک کردم اونم ...
همین سرنوشتت رومن تو گذشته یعنی ۱۲ سال پیش تجربه کردم خودت نشکن آخرش مث منمیشی ولش کن هرچند سخته پسرا ارزش دوس داشتن ندارن یه رابطه که واسه اولین بار خراب شد دیگه هرگز درست نمیشه هرگز